<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>S H I D A B</title>
	<atom:link href="http://blog.shidab.net/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.shidab.net</link>
	<description>*</description>
	<lastBuildDate>Fri, 03 Sep 2010 13:27:04 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>Dropdown shadows</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/dropdown-shadows</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/dropdown-shadows#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 13:27:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های تابستانی]]></category>
		<category><![CDATA[عطر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/dropdown-shadows</guid>
		<description><![CDATA[&#160; بیآیید به هستی بنگریم و لحظه های ناب&#160; و ساده (ی) زندگی را کشف کنیم! &#8211; حظورت به بوی عطر می ماند ، به تن که می نشینی حس نمی شوی و تا دور می شوی جای خالی عطرت مشام را می سوزاند ! تو عطر نبودی و دیگر عضوی از من شده بودی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p>بیآیید به هستی بنگریم و لحظه های ناب&#160; و ساده (ی) زندگی را کشف کنیم!</p>
<p>&#8211;</p>
<p>حظورت به بوی عطر می ماند ، به تن که می نشینی حس نمی شوی و تا دور می شوی جای خالی عطرت مشام را می سوزاند ! تو عطر نبودی و دیگر عضوی از من شده بودی که رفتن ات ، آمدن ات،خنده ات، گریه ات، آشتی ات، قهرت ،عشق ات، نفرت ات ، دوری ات ، نزدیکی ات ، وصال ات ، فراق ات ، صدایت ، سکوت ات ، یادت ، فراموشی ات ، مهرت ، کینه ات ، خواندن ات ، نخواندن ات و اصلاًبودن ات و نبودن ات سنگین است ، سنگین است ، سنگین است !</p>
<p>من با همه این سنگینی ها من هنوز هستم ، ..</p>
</p>
<div><b>۳</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/dropdown-shadows/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Did you know how MUCH I care for you ?</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/did-you-know-how-much-i-care-for-you</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/did-you-know-how-much-i-care-for-you#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Aug 2010 17:06:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های تابستانی]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر]]></category>
		<category><![CDATA[خیال]]></category>
		<category><![CDATA[ردپا]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[لحظه]]></category>
		<category><![CDATA[نمی فروشم]]></category>
		<category><![CDATA[وقت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/did-you-know-how-much-i-care-for-you</guid>
		<description><![CDATA[تکیه می دهم به دیوار های بلند دنیا&#160; و نگاه می کنم تابی که به صدا از آن دورها&#160; میآید و می رود .. نگاهش می کنم و ایمان دارم که یک روز دور و دیر در یک شهر بزرگ و ابری زیبا پر از آدم های غریبه مهربان و کوچه های تنگ و خانه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تکیه می دهم به دیوار های بلند دنیا&#160; و نگاه می کنم تابی که به صدا از آن دورها&#160; میآید و می رود .. نگاهش می کنم و ایمان دارم که یک روز دور و دیر در یک شهر بزرگ و ابری زیبا پر از آدم های غریبه مهربان و کوچه های تنگ و خانه های کوتاه ، من و تو با هم برای هم زندگی خواهیم کرد !</p>
<p>به قول یکی از همون نویسنده های قوی ، من به رد پای تو در زندگی خودم ایمان دارم !</p>
<p>من به تو به خودم و همه پرندگانی که هر رزو می خوانند ایمان&#160; دارم !</p>
<p>من به دستان مهربان تو نگاه های عمیقت ایمان دارم ؛</p>
<p>من منتظرت نمی مانم .. تمام این روز ها رو می دوم ، همه این روز هایی که سرم شلوغ است و دلم خلوت .. اینقدر می دوم که تو مثل یک هویی ترین اتفاق دنیا برایم بی افتی من تا اون روز و آن لحظه باید مستانه بدم ! </p>
<p>از امشب تا آن روز ..&#160; اسمت تیتر درشت روزنامه من است ، اگر از همین امشب تا آن روز&#160; لحظه ای به من فکر کردی ، شک نکن که منم هم لحظه هایی دارم از همان جنس ! لحظه هایی از جنس و فکر تو ،&#160; خواب های تو که گاها چنگ می آندازند و یک جای دلم را هی فشار می دهند و بی تاب ترم می کنند !</p>
<p>&#160;</p>
<p>به وقت و خیال من اگر باشد ، همه ی روز ها، عصر های ابری پاییزند تا تو برسی و شب شود ، به من اگر باشد رویای عشقم را به رویایی ترن عشق ملکه شهر فرشته ها هم نمی فرشم ، به من اگر باشد ، اصلا به تو اگر باشد باز به من است ، ولی نشود ان روزی که بگوییم به من اگر بود! </p>
<p>آخر همیشه حرف تو حرف آخر بوده؛ هست . </p>
</p>
<div><b>۷</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/did-you-know-how-much-i-care-for-you/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>OOPS</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/oops</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/oops#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 27 Aug 2010 22:09:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های تابستانی]]></category>
		<category><![CDATA[شب]]></category>
		<category><![CDATA[صبح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/oops</guid>
		<description><![CDATA[&#160; -تا از آشیانه سویت پر بگیرم از بندم رها ساز تا از غم نمیرم &#160; گاه اینقدر غمگین می شوی که چه بلند بنویسی چه کوتاه دردی از درد هایت درمان نمیشود .. مثل تمام این&#160; پنج شنبه ها که قد می کشند و جمعه می شوند .. و گاه اینقدر خوش حال می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p>-تا از آشیانه سویت پر بگیرم از بندم رها ساز تا از غم نمیرم</p>
<p>&#160;</p>
<p>گاه اینقدر غمگین می شوی که چه بلند بنویسی چه کوتاه دردی از درد هایت درمان نمیشود .. مثل تمام این&#160; پنج شنبه ها که قد می کشند و جمعه می شوند .. و گاه اینقدر خوش حال می شوی که می گویی او آخرین کسیست که شب ها به آن فکر میکنم و اولین چیزست که صبحها فکرم را مشغول&#160; خود می کند ؛ </p>
<p>آره کیارش !</p>
<p><font color="#ff0000">(این نوشته&#160; از آرشیو است که به علت ضیق وقت منتشر نشده بود )</font></p>
</p>
<div><b>۴</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/oops/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>all OF you</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/all-of-you</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/all-of-you#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 27 Aug 2010 21:16:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های تابستانی]]></category>
		<category><![CDATA[معصومیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/all-of-you</guid>
		<description><![CDATA[&#160; عاشق نیمه دوم سالم ، عاشق روز های ابری ، دستکش و شالگردن .. عاشق اون آدم هایی که rss این وبلاگ رو دارند و پا به پای من این آ رو می خونند .. یا اون هایی که همینوجری سر میزنند یا حتی اون هایی که از اینجا رد می شند گاه دست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p>عاشق نیمه دوم سالم ، عاشق روز های ابری ، دستکش و شالگردن .. عاشق اون آدم هایی که rss این وبلاگ رو دارند و پا به پای من این آ رو می خونند .. یا اون هایی که همینوجری سر میزنند یا حتی اون هایی که از اینجا رد می شند گاه دست تکون میدند .. </p>
<p>یک روز همشون فکر میکنند دیگه هیچ کدوم رو نیاز ندارم ..فکر می کنند که&#160; می خوام برم یک جای دور .. دور تر سوت قطار ها و همه گذشته ام را فراموش کنم .. بگم من دیگه نیستم .. ولی خوب همه اشتباه می کنند ، چون اصلا این طور نیست .. </p>
<p>اگر یک روز صبح ، وقتی هوا تازه داره روشن میشه به آواز پرده ها گوش کنی میبینی که به قول الهام هیچ کدومشون به روز نمیخوانند ولی هر روز می خوانند ، اون موقع است که می فهمی معصومیت به بعضی ها بخش پذیره ! </p>
<p>مخصوصا به تو !</p>
<p><font color="#ff0000">(این نوشته&#160; از آرشیو است که به علت ضیق وقت منتشر نشده بود )</font></p>
</p>
<div><b>۴</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/all-of-you/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>walk</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/walk</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/walk#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 27 Aug 2010 21:14:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های تابستانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/walk</guid>
		<description><![CDATA[&#160; “تو کدوم محله داری قدمات رو می شماری .. “ (این نوشته&#160; از آرشیو است که به علت ضیق وقت منتشر نشده بود ) ۴ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p>“تو کدوم محله داری قدمات رو می شماری .. “</p>
<p><font color="#ff0000">(این نوشته&#160; از آرشیو است که به علت ضیق وقت منتشر نشده بود )</font></p>
</p>
<div><b>۴</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/walk/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>withOUT dad</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/without-dad</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/without-dad#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Jul 2010 05:11:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های تابستانی]]></category>
		<category><![CDATA[عمر]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[چشم خیس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/without-dad</guid>
		<description><![CDATA[&#160; می دانم دنیا دو روز اولش سخت است .. یک روز با، بی ترس بی ؛ یک روز بی و اندوه با..یک جام آب ، یک دل گرم ، یک جفت چشم خیس و تو همین جایی ! این نشانه رفتن است .. عمر .. عمر .. عمر ، نمیه اولش را باد برد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p><b>می دانم دنیا دو روز اولش سخت است .. یک روز با، بی ترس بی ؛ یک روز بی و اندوه با..یک جام آب ، یک دل گرم ، یک جفت چشم خیس و تو همین جایی ! این نشانه رفتن است .. عمر .. عمر .. عمر ، نمیه اولش را باد برد </b><b>و </b>نیمه دیگر رو هرروز آینه ای زلال سر می کشد </p>
</p>
<div><b>۸</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/without-dad/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>to be ignore</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/to-be-ignoor</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/to-be-ignoor#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Jun 2010 03:19:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های بهاری]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[عین القضاةو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/to-be-ignoor</guid>
		<description><![CDATA[عشق را از عَشقه گرفته‌اند و آن گیاهی‌ست که در باغ پدید آید در بُنِ درخت. اول بیخ در زمین سخت کند، پس سَر برآرد و خود را در درخت پیچد و هم‌چنان می‌رود تا جملهْ درخت را فراگیرد، و چنانش در شکنجه کشد که نم در درخت نمانَد و هر غذا که به واسطه‌ی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عشق را از عَشقه گرفته‌اند و آن گیاهی‌ست که در باغ پدید آید در بُنِ درخت. اول بیخ در زمین سخت کند، پس سَر برآرد و خود را در درخت پیچد و هم‌چنان می‌رود تا جملهْ درخت را فراگیرد، و چنانش در شکنجه کشد که نم در درخت نمانَد و هر غذا که به واسطه‌ی آب و هوا به درخت رسد به تاراج می‌برد تا آنگاه که درخت خشک شود.</p>
<p>تمهیدات/ عین القضاة </p>
<div><b>۷</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/to-be-ignoor/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>blue Forest</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/blue-forest</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/blue-forest#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Jun 2010 19:43:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های بهاری]]></category>
		<category><![CDATA[باغ]]></category>
		<category><![CDATA[جنگل]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[دنیا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/blue-forest</guid>
		<description><![CDATA[&#160; جنگل چشمان تو دنیایی خاص دارد .. دنیایی که چهار چوبی ندارد ..در عوض هزاران هزار چوب که از پس هر کدام تلاءلو خورشید وجود تو خود را از وجود هر چه غیر توست دور می کند .. &#160; داستان همیشگیست .. داستان باغ هایی که دیگر باغ نیستند ! ۷ نفر دیگر این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p><strong></strong></p>
<p>جنگل چشمان تو دنیایی خاص دارد .. دنیایی که چهار چوبی ندارد ..در عوض هزاران هزار چوب که از پس هر کدام تلاءلو خورشید وجود تو خود را از وجود هر چه غیر توست دور می کند .. </p>
<p>&#160;</p>
<p>داستان همیشگیست .. داستان باغ هایی که دیگر باغ نیستند !</p>
</p>
<div><b>۷</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/blue-forest/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>smileS</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/smiles</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/smiles#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 19 May 2010 17:49:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار شیداب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/smiles</guid>
		<description><![CDATA[&#160; از آنجایی که سالی چند بار چند نفر در این وبلاگ دیدگاهی میذاشتند و می رفتند .. دیدم بد نیست چند smile&#160; متفاوت با وبلاگ های دگر در شیداب بگذارم تا باشد کمک به گویایی دیدگاه دوستان .. &#160; خوب باشید .. ۳ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p>از آنجایی که سالی چند بار چند نفر در این وبلاگ دیدگاهی میذاشتند و می رفتند .. </p>
<p>دیدم بد نیست چند smile&#160; متفاوت با وبلاگ های دگر در شیداب بگذارم تا باشد کمک به گویایی دیدگاه دوستان .. </p>
<p>&#160;</p>
<p>خوب باشید ..</p>
</p>
<div><b>۳</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/smiles/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Painted</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/painted</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/painted#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 May 2010 18:16:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[تصویر گری]]></category>
		<category><![CDATA[شیدابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/painted</guid>
		<description><![CDATA[گفتمش زلف به خون که شکستی ؟ گفتا ، حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس .. جهت دریافت این عکس با اندازه PX 1600  برای desktop BG  اینجا کلیک کنید . ۸ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گفتمش زلف به خون که شکستی ؟</p>
<p>گفتا ، حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس ..</p>
<p>جهت دریافت این عکس با اندازه PX 1600  برای desktop BG <a href="http://wyv2iw.bay.livefilestore.com/y1pD4xH5Jub-CnjL_Cx-jSrqDuefC2XN8IAZ8ybaN27oSM2CnHC8V4Km1s8EBaqgRexQzFFVhwiGophHd4C-FUoM-6fmi0ZUeI4/blue__.jpg"> اینجا </a>کلیک کنید . </p>
<div><b>۸</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/painted/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>DarkNess</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/darkness</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/darkness#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 16 May 2010 12:59:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته های بهاری]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[صائب تبریزی]]></category>
		<category><![CDATA[ناز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/?p=826</guid>
		<description><![CDATA[عشق یکسان ناز درویش وتوانگر می کشد این ترازو سنگ و گوهر را برابر می کشد (صائب تبریزی) ۰ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) . !! لایک&#160;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عشق یکسان ناز درویش وتوانگر می کشد</p>
<p>این ترازو سنگ و گوهر را برابر می کشد</p>
<p>(صائب تبریزی)</p>
<p><span id="more-826"></span> </p>
<div class='wp_likes' id='wp_likes_post-826'>
<div style='display:none' class='text'><b>۰</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
<div><a href=' javascript:wp_likes.like(826)' class='like' title=' این نوشته را لایک کرده اند(اید)  '> !! لایک</a>&nbsp;<img class='loader' src='http://blog.shidab.net/wp-content/plugins/wp-likes/images/spinner.gif' alt=''/></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/darkness/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>The most lovely Time in the night</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/the-most-lovely-time-in-the-night</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/the-most-lovely-time-in-the-night#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 09 May 2010 05:09:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[شیدابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/?p=823</guid>
		<description><![CDATA[برای مشاهده عکس کامل و wide اینجا کلیک کنید ۸ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای مشاهده عکس کامل و <a href="http://public.bay.livefilestore.com/y1psK9Mw5EL8aHSQIju3QjnrjWD2piBHCovOmhkSxq8Z1eAsodyaHIbFDAenhgOxITc-P9Fhg52uFbSYjXmgHe5zg/IMG_1291.jpg" target="_blank">wide</a> اینجا کلیک کنید </p>
<div><b>۸</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/the-most-lovely-time-in-the-night/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Blue Spanish Eyes</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/blue-spanish-eyes</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/blue-spanish-eyes#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 May 2010 20:47:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته های بهاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/blue-spanish-eyes</guid>
		<description><![CDATA[نوشته شمارره ۷ &#8212;واسه پرواز شب عشق ، بهترین بهانه ای تو .. گاها صبح ها بیدار می شوم و به آینه می نگرم می فهمم که لهجه ام بوی تو گرفته است .. از یک سفر طولانی با تو برگشته ام و خسته نیستم .. وقتی که چای میریزم اغلب یا همه خوابند و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نوشته شمارره ۷</p>
<p>&#8212;واسه پرواز شب عشق ، بهترین بهانه ای تو ..</p>
<p><span style="color: #0080c0;"> </span></p>
<p><span style="color: #0080c0;">گاها صبح ها بیدار می شوم و به آینه می نگرم می فهمم که لهجه ام بوی تو گرفته است .. از یک سفر طولانی با تو برگشته ام و خسته نیستم ..</span></p>
<p>وقتی که چای میریزم اغلب یا همه خوابند و گاها همه رفته اند و فقط من مانده ام ..</p>
<p>سه شنبه ها ، روز تدریس اول وقت ! باید قبل از خورشید خانه را ترک کنم .. روی میز ساعت ۵:۳۳ صبح .. ماهی های قرمز عید همان قدر با اسرار بیدارند که دیوار های این خانه در آغوش سنگ هایش خواب .. موسیقی میگذارم و چای می ریزم و به تو فکر میکنم که در اتاقت خوابی .. خواب که را می بینی ؟ کی بیدار می شوی ؟ با کی چای می خوری ؟! آیا تو هم اغلب تنها چای می خوری ؟ آسمان را نگاه میکنم که هنوز تاریک است ..</p>
<p>با خودم می گوییم سال بعد دیگر کلاس اول وقت ِ آن ور شهر نمی گیرم .. نه ایکه برایم سخت باشد که زود بیدار شوم .. از این تنهایم خسته شدم .. تنها نشتن ، تنها چای خوردن و تنها رفتن .. اصلا شاید دیگر تدریس..</p>
<p>لباس می پوشم و عطر می زنم و <span style="text-decoration: underline;">خانه را به شوق بازگشت ترک میکنم </span>.. ( هنوز همه خوابند ) توی راه آسمان را می بینم که دارد روشن میشود و مردمی که راه خود را از میان راه دیگری پیدا می کنند .. کوچه ها خلوت اند .. به این فکر میکنم که تو چه قدر خاطره برای من خواهی ساخت ؟! آیا دست مرا میگری و در کوچه می دوانی ؟ آی .. دیگر چه کسی خواهد پرسید که ما از ماضی آمده ایم یا مضارع ؟! فقط می دویم به شوق رسیدن نه به شوق بازگشتن .. به شوق رسیدن و به شوق ماندن به شوق خوابیدن و خواب همدیگر را دیدن ، به شوق بوسه چیدن و گل های ستاره دیدن ..</p>
<p>آه ؛ تهران بیدار شد و من در آغوش آن .. بادِ سرد می آید .. کاش همه چیز به همین سادگی بود که گفتم ..</p>
<p>&#8211; یه شب مهتاب ماه میآد تو خواب .. منو می بره کوچه به کوچه ..</p>
<div style="text-align: center;">
<p>۱</p>
<p>باغ انگوری  ~ باغ آلوچه<br />
دره به دره  ~ صحرا به صحرا<br />
اون جا که شبا  ~ پشت بیشه‌ها<br />
یه پری میاد  ~ ترسون و لرزون<br />
پاشو میذاره  ~ تو آب چشمه<br />
شونه‌می‌کنه  ~ موی پریشون…</p>
<p>۲<br />
یه شب مهتاب  ~ ماه میاد تو خواب<br />
منو می‌بره  ~ ته اون دره<br />
اون‌جا که شبا  ~ یکه و تنها<br />
تک‌درخت بید  ~ شاد و پرامید<br />
می‌کنه به‌ناز  ~ دسشو دراز<br />
که یه ستاره  ~ بچکه مث<br />
یه چیکه بارون  ~ به جای میوه‌ش<br />
نوک یه شاخه‌ش  ~ بشه آویزون…</p>
<p>۳<br />
یه شب مهتاب  ~ ماه میاد تو خواب<br />
منو می‌بره  ~ از توی زندون<br />
مث شب‌پره  ~ با خودش بیرون،<br />
می‌بره اون‌جا  ~ که شب سیا<br />
تا دم سحر  ~ شهیدای شهر<br />
با فانوس خون  ~ جار می‌کشن<br />
تو خیابونا  ~ سر میدونا:<br />
«ــ عمو یادگار!  ~ مرد کینه‌دار!<br />
مستی یا هشیار  ~ خوابی یا بیدار؟»<br />
مستیم و هشیار  ~ شهیدای شهر!<br />
خوابیم و بیدار  ~ شهیدای شهر!<br />
آخرش یه شب  ~ ماه میاد بیرون،<br />
از سر اون کوه  ~ بالای دره<br />
روی این میدون  ~ رد می‌شه خندون<br />
یه شب ماه میاد</p>
</div>
<p>( از فرهاد .. شاید روزی که این نوشته رو  میخونی  من این ترانه رو بهت داده باشم ..  )</p>
<p>&#8221; باقی این نوشته به دست خود شخص مورد نظر به صورت شخصی به شکلی خاص و خارق العاده خوهاد رسید و نشر آن حتی در وبلاگ شخصی خودم هم جواز ندارد! </p>
<div><b>۳</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/blue-spanish-eyes/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من دوباره تو را می خواهم !!</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/%d9%85%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%85</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/%d9%85%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%85#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 May 2010 20:34:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[شیدابی]]></category>
		<category><![CDATA[برف]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیلات]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[سرما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/%d9%85%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%85</guid>
		<description><![CDATA[&#160; من دلم جنگل میخواهد و ارتفاعات .. تعطیلات و مه ای غلیظ روی کوه ها .. یک اتاقک گرم ؛ کرسی ، حافظ ، برف و یک رمان بلند و قطعا تو که به تمام این ها معنی دهی . من دلم صدای دارکوب می خواهد ، هوای ابری میخواهد ؛ من دلم صدای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[</p>
<p>&#160;</p>
<p>من دلم جنگل میخواهد و ارتفاعات ..</p>
<p>تعطیلات و مه ای غلیظ روی کوه ها ..</p>
<p>یک اتاقک گرم ؛ کرسی ، حافظ ، برف و یک رمان بلند و قطعا تو که به تمام این ها معنی دهی .</p>
<p>من دلم صدای دارکوب می خواهد ، هوای ابری میخواهد ؛ من دلم صدای دل نشین تو را می خواهد که آرام برایم از خوشبختی بخواند و بخواند .. آن سوی کرسی بشینی و یک فصل تو ، یک فصل من تا دم صبح بخوانیم و صبح دم برویم تا طلوع خورشید کوهستان را ببینیم ، تو روی برف جا پای کفش من بگذاری من جا پای تو .. هر دو بدیم من موهای تو را از صورتت کنار بزنم تا طلوع خورشید را زیبا تر ببنی و تو برایم چای بریزی ؛ چای گرم !</p>
<p>بدویم زیر درخت هلو به دنبال دست کش گم شده تو و بعد با دست باری از سنگینی برف روی درخت کم کنیم و من دقت کنم وقتی به زمین یخ زده رسیدم و پای تو لغزید من کنارت باشم تا زمین نخوری به آغوش من بی افتی ..</p>
<p>شب که می شود برق را خاموش کنیم یک شمع روشن کنیم و با دستانمان نمایش عروسکی سایه ای بسازیم که من به شدت آن را دوست دارم و بعد هر آنچه که تو دوست داری انجام دهیم ( این قسمت از داستان بنا به شرایط و ذاعقه تو متغییر محسوب میشه J ) و بعد کمی تو حکایت کنی و بیشتر من گوش کنم ؛ با هم فال بگیریم و آرزو کنیم ..</p>
<p>بازی کنیم و شعر بخواینم و خاطره تعریف کنیم و دور کرسی بشینیم و سوپ گرم تو را بخوریم و با هم بگوییم که امــــم چه قدر خوش مزه است !باز مزه مزه کنیم با هم بخندیم .. </p>
<p>موقع خواب تو برایم از قصه های کودکی ات بگویی من برای تو از باد صبا بگویم که فردا بیدارمان خواهد کرد ؛ با هم بخوابم و تو خواب من و من خواب تو را ببینم.. </p>
<p>من تعطیلات با تور ا می خواهم ؛ کوهستان می خواهم و شبی دور از هیاهو ..</p>
<p>دلم تو را می خواهد رومان های بلند و کلبه های چوبی و کرسی های گرم ..</p>
<p>&#160;</p>
<p>&#160;</p>
<p>پ.ن: چه دل نشین است شبی که فقط من باشم و تو باشی و عشق و نور .. برایم نقاشی کن رویاییم را که فقط با تو و تنها تو محقق میگردد باشیرینی نام تو و جود تو برای من ؛ نه هیچ کس دیگر . سوگند می خورم که تا همیشه فقط برای تو باشم فقط تو که به همه نوشته های من معنی می دهی چه الان که از من دوری چه فردا که با منی ..</p>
<p>پ.ن ۲ : امیدوارم از روزی که این نوشته را برای تو،می نویسم ؛ تا روزی که میخوانی ، فاصله زیاد نباشد که من سخت دل تنگم . </p>
</p>
<div><b>۴</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/%d9%85%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%aa%d9%88-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%85/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>hopE</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/hope</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/hope#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Apr 2010 19:46:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[شیدابی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته های بهاری]]></category>
		<category><![CDATA[امید]]></category>
		<category><![CDATA[توهم]]></category>
		<category><![CDATA[شب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/hope</guid>
		<description><![CDATA[&#160; آه امید .. امید، مخوف ترین و توهم زاترین مخدری است که بشر اختراع کرده است. با این همه، می دانی که دردهای خارج از تحمل را، با مخدر تسکین می دهند! ولی خواستن تو فرا تر از امیدو نبودنت غیر درد است ؛ پس در این فصل سرد تحمل مرا طولانی کن . [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p>آه امید .. امید، مخوف ترین و توهم زاترین مخدری است که بشر اختراع کرده است. با این همه، می دانی که دردهای خارج از تحمل را، با مخدر تسکین می دهند! ولی خواستن تو فرا تر از امیدو نبودنت غیر درد است ؛ پس در این فصل سرد تحمل مرا طولانی کن . .</p>
<p>شبت پر امید ./</p>
</p>
<div><b>۴</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/hope/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>break  DOWN</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/break-down</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/break-down#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Apr 2010 20:06:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[شیدابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/break-down</guid>
		<description><![CDATA[&#160; ای شوخ مرا چشم تو سرگردون کرد در پیچ و خم زلف تـو در زندون کرد &#160; و شد آنچه نباید می شد ..&#160; ./ ۳ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p>ای شوخ مرا چشم تو سرگردون کرد   <br />در پیچ و خم زلف تـو در زندون کرد</p>
<p>&#160;</p>
<p>و شد آنچه نباید می شد ..&#160; ./</p>
</p>
<div><b>۳</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/break-down/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>far away</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/far-away</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/far-away#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Apr 2010 10:33:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[blue]]></category>
		<category><![CDATA[photography]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/?p=806</guid>
		<description><![CDATA[۹ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[۹ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/far-away/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Befor Monday</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/befor-monday</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/befor-monday#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Apr 2010 04:16:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[شیدابی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته های پاییزی]]></category>
		<category><![CDATA[دریا]]></category>
		<category><![CDATA[ستاره سبز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/?p=563</guid>
		<description><![CDATA[&#160; &#160; چیزی شبیه دریا ؛ چیزی شبیه سُرمه ؛ چیزی شبیه تو ؛ شبیه چشم های تو . چیزی که از دور می آید .. از روز های گرم .. از نیمه دوم سال ؛ از میان خواب های سپید .. از لابلای کرور کرور ستاره سبز .. می آید تا مرا با خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>&#160;</h1>
<p>&#160;</p>
<h6></h6>
<p>چیزی شبیه دریا ؛</p>
<p>چیزی شبیه سُرمه ؛</p>
<p>چیزی شبیه تو ؛ شبیه چشم های تو .</p>
<p>چیزی که از دور می آید .. از روز های گرم ..</p>
<p>از نیمه دوم سال ؛ از میان خواب های سپید ..</p>
<p>از لابلای کرور کرور ستاره سبز ..</p>
<p>می آید تا مرا با خود ببرد .</p>
<p>”</p>
<p>“</p>
<p>“</p>
<p>ببرد&#160; به روزهای پادشاهی عقل کوچک من !</p>
<p><strong><span style="color: #000000">از روزهای&#160; روشن علاقه و اقاقی به روز سرد و&#160; تاریک&#160; منطق.</span></strong></p>
<p><strong><span style="color: #000000">مهم نیست ! من به روزه سردی در دی ماه تقویمی اعتقاد دارم که حتی آدم برفی های عریان نیز به نگاه معطر ما حسودی می کنند . و آن روز دیر نیست .</span></strong></p>
<p>۱۵ ام آذز .۸۸</p>
</p>
<div><b>۱۱</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/befor-monday/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>reseller</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/reseller</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/reseller#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 30 Mar 2010 19:15:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[شیدابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/reseller</guid>
		<description><![CDATA[آن کس که خـــریدار بدو&#160; رایم نیســت وان کس که بدو رای ، خریدارم نیست .. ( از آهنگ های فرهاد ) ۴ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آن کس که خـــریدار بدو&#160; رایم نیســت</p>
<p>وان کس که بدو رای ، خریدارم نیست ..</p>
<p>( از آهنگ های فرهاد ) </p>
</p>
<div><b>۴</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/reseller/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Happy End</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/happy-end</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/happy-end#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 30 Mar 2010 19:14:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[شیدابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/happy-end</guid>
		<description><![CDATA[به  شادی . * از آنجایی که قصد دارم همه چیز تمام شده  را  با خودم تمام کنم این نوشته را سراحتا نشر میکنم ، تا باشد تسکینی برای درد و رنج های خودم . مگر چه شود که تو وبلاگ مرا پیدا کنی و اتفاقا نوشته ای مخصوص توست را ببینی و سخت تعجب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به  شادی . *</p>
<p>از آنجایی که قصد دارم همه <span style="text-decoration: underline;">چیز تمام شده  را  با خودم تمام کنم</span> این نوشته را سراحتا نشر میکنم ، تا باشد تسکینی برای درد و رنج های خودم .</p>
<p>مگر چه شود که تو وبلاگ مرا پیدا کنی و اتفاقا نوشته ای مخصوص توست را ببینی و سخت تعجب کنی که چرا! واقعا چرا کیارش !؟و بعد یک شعر از فروغ زیر لب بخوانی خطاب به شخصی دیگر آرام بنویسی “ چرا همیشه مرا در ته دریا نگه میداری ؟!” ..</p>
<p>صحبت از من و تو بارون پشت شیشه نیست ؛</p>
<p>چون هرگز هیچ چیز نبود .</p>
<p>صحبت از خاطرات میان دو “دی” ماه و چند ماه پس و پیش آن است ، صحبت از درد و رنج های من و صد البته درد و رنج های توست ؛ صبحت از تقصیر های من و مرض خود شیفتگی توست ؛ صبحت از  باز گذاشتن رابطه هاست ؛ صحبت از بی دقتی در ضابته هاست ؛ صحبت از اولین نیمکت آن بلوار و ساعت اتمام کلاس زبان تو در فصول مختلف سال است ، صحبت از هدیه های وقت و بی وقت من و صحبت از قبول کردن های توست!! صحبت از کارت پستال های منو شعر های من و سکوت شبه رضای توست . صحبت از اسرار های من و همکلامی های توست ..</p>
<p>نمیخواهم خاطره ای تلخ را از یک خیانت به دوش بکشم ؛ چون شروع از من بود ، تقصیر را به گردن می گیرم که به راستی همه داستان تقصیر من است .</p>
<p><span style="color: #ff8000;">{ … و هزاران جمله دیگر  که درد هیچ کس نمیخورد ..}</span></p>
<p>حال که همه چیز تمام شد؛ به بدترین مزحک ترین حالت ممکن ، حال که می دانم تو بیش از من رنج میکشی ، دلم می خواهد که بگویم  که دردت، تمام اعضای مرا، ذهن مرا نیز در عذابی جانکاه فرو برده است. دلم می خواهد بگویم از سردرد های پیاپی تو احساس می کنم سلول های اعصاب متشنجم مانند پوکه های تفنگ، منفجر می شوند. دلم می خواهد بگویم تو تنها نیستی و من عذاب تو را می فهمم! دلم می خواهت یک بار دیگر تلفن بزنم بگویم  عزیزم، بگویم نازین ..</p>
<p>اما به چه درد تو میخورد ؟! رنج خفیف تر من در قبال رنج شدید تر تو رنگ خواهد باخت ! من که نمی دانم *** یعنی چه ؟ من که نمیدانم از د**  دادن *** در *** یعنی چه ! پس این همه رنجی که از سر هم دردی می کشیدم بیهوده بود/! اندوه رقت باری است .</p>
<p>و این رنجی که میکشی تقصیر توست واین رنجی که می کشم باز تقصیر توست و هر دوی این تقصیرات از قبال حماقت نابخشودنی من است .</p>
<p>پس من متسافم . ( نه اینقدر ساده ؛ سوگند  به هر آنچه که دارم و داری نه به اندازه ۳ کلمه !! باورکن نه . ) برای درک یک رنج جز ابتلا به آن رنج روش دیگری وجود ندارد .. تمام شنود و توصیف های آن درد و رنج در قبال رنجی که می کشی هیچ است . هضم این قضیه محتاج زمان است و در این میان تو به دیبات روحی مبتلا یی و به قول “سپاس” هنوز انسولینی برای آن کشف نشده !</p>
<p>پس باید تنهایی یا با هر کسی جز من از پسش بر بیایی که بسیار سخت و به قول الهام ، طاقت انگیز است ! ..</p>
<p>پ.ن: هادی عزیز  من متاسفم ،کار خیلی وقت بود که تمام شده بود و از دست و خواست و ارداه من خارج شده بود .. باز هم متاسفم .</p>
<p>پ.ن ۲: محمد عزیز ؛ برای هضم قصیه این قدم لازم بود ؛ تحقیر ها را فراموش کن .</p>
<p>پ.ن ۳: سی ام دی ماه را هرگز فراموش نخواهم کرد .</p>
<p>پایان./ </p>
<div><b>۸</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/happy-end/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>cute omen</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/cute-omen</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/cute-omen#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Mar 2010 20:46:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[black-&-white]]></category>
		<category><![CDATA[photography]]></category>
		<category><![CDATA[شیدابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/cute-omen</guid>
		<description><![CDATA[۲ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[۲ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/cute-omen/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>golden fish</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/golden-fish</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/golden-fish#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Mar 2010 08:41:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[شیدابی]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[پٌستر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/?p=774</guid>
		<description><![CDATA[ارمغان باد سالی خوش و خرم بر تمام سرزمین های ایرانی .. پ.ن: اندازه بزرگ این پُستر را ازلینک زیر   دریافت کنید و روی desktop  خود بگذارید . پ.ن۲:بر روی این پُستر هیچ چیزی مضافی ننوشتم ؛در صورت تمایل این را به دوستان خود forward  کنید . دریافت ۳ نفر دیگر این نوشته را لایک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">ارمغان باد سالی خوش و خرم بر تمام سرزمین های ایرانی ..</p>
<h5 style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: calibri;">پ.ن: اندازه بزرگ این پُستر را ازلینک زیر   دریافت کنید و روی desktop  خود بگذارید .</span></h5>
<h5 style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: calibri;">پ.ن۲:بر روی این پُستر هیچ چیزی مضافی ننوشتم ؛در صورت تمایل این را به دوستان خود forward  کنید .</span></h5>
<h5 style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: calibri;"> </span></h5>
<p style="text-align: right;">دریافت <a class="downloadlink" href="http://blog.shidab.net/getFile/1" title=" downloaded 226 times" >پٌستر نوروز 1389  (226)</a></p>
</p>
<div><b>3</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/golden-fish/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>royal gift</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/royal-gift</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/royal-gift#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Mar 2010 22:30:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[شیدابی]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ]]></category>
		<category><![CDATA[منطقِ شید]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته های زمستانی]]></category>
		<category><![CDATA[اسفند]]></category>
		<category><![CDATA[الهام اسدی]]></category>
		<category><![CDATA[ستاره سبز]]></category>
		<category><![CDATA[ماه]]></category>
		<category><![CDATA[ممنون]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کیارش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/royal-gift</guid>
		<description><![CDATA[&#160; آی ای ستاره ؛ آی ای ستاره سبز .. این کتاب را یک بار و فقط یک بار به تو هدیه می کنم ؛ تا بار ها و بار ها آن را تکرار کنی .. مردم را سه دسته کردم ، آنهایی که این کتاب را نخوانده اند ؛ آنهایی که این کتاب را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p>آی ای ستاره ؛</p>
<p>آی ای ستاره سبز .. این کتاب را یک بار و فقط یک بار به تو هدیه می کنم ؛ تا بار ها و بار ها آن را تکرار کنی ..</p>
<p>مردم را سه دسته کردم ، آنهایی که این کتاب را نخوانده اند ؛ آنهایی که این کتاب را خوانده اند و آنهایی که این کتاب را می خوانند .. با من باش و این کتاب را بخوان نه برای اینکه خوانده باشی برای اینکه بوده باشی ..</p>
<p>این کتاب را نخوان ؛ این کتاب را بنوش تا بفهمی چه می گویید .. </p>
<p>&#160;</p>
<p>“بر میگردیم به حال(از آینده )” .</p>
<p>چه کسی خواهد&#160; پرسید که کجا بوده&#160; ایم ؛ یکی دو ساعت&#160; بعد&#160; از نیمه شبی نزدیک بهار البته آخر اسفند؛ درست&#160; در کوچه ای که باد می وزد و شبی که فردایش مردم روبه دیوار ها خواهند ایستاد و موهایشان را شانه خواهند زد . من و تو سخت می دویم .. سخت و تند <strike>تو میگری دستت Hermes&#160; منم کفش و کمر و کلام همه سبز و قرمز</strike> . مطمئن باش که هیچ کس نخواهد پرسید که از ماضی آمده ایم یا از مضارع ؛ فقط باید بدویم که زمان را جا بگذاریم ..</p>
<p>باور داریم که این با فرق دارد ؛ به من این قول رو دادند ..</p>
<p>این روز میرسد .<strike>این روز نمی رسد</strike></p>
<p>و زود تمام نمی شود . <strike>یا زود تمام می شود .</strike></p>
<p>این را همین امروز موقع بوییدن عطری فهمیدم که من حسی خاص داد ؛ خانمی به من عطری داد که که تمام آدم های که آن محل می گذشتند می داد .. توهماتم ریخت و باور کردم که یک عادی ام مانند باقی عادی های اطرافم ، دوباره عطر را بویدم ؛ حسی از تازگی عطر ( نه خوش بویی عطر ) وجودم را پر کرد .. گویی همه چیز محیا بود .</p>
<p>برویم عقب تر ..</p>
<p><font color="#80ff80"><font color="#008000">داشت از مرگ می گفت .. از گلی رویده در کوهستان و ترانه ای سرد از فروغ .. داشتت رنگ گلی را بریم توصیف میکرد .. گلی رویده بر قبر یک مبارز .. از مردن می گفت و از خاک سپاری .. مردن برای آزدی . وادع … مدام حرف می زد ، هوای بیرون سرد بود و کافه شلوغ یک قهوه تلخ سفارش دادیم با زیپ کیفش بازی میکردم ( از استیصال ) و به نشانه تایید سر تکان میدادم ؛ یادم است که فقط یک جمله ؛ آره یک جمله گفتم “ دلم تنگ است ! چه روز بدی “</font> .</font></p>
<p>آری چه روزه بدی ..</p>
<p>سکه می اندارم .. خط ؛ برویم عقب تر .</p>
<p>{ از شبهای زمستان که پنهان نیست ؛ از شما چه پنهان : وقتی دو روی زندگی خط باشد ، رویای شیر پیش کش رویاهایتان ( الهام اسدی ) }</p>
<p>صدای ازدحام و شادی ..</p>
<p>نوید آزدی و برابری ..</p>
<p>امید و شاد کامی …</p>
<p>و یک شب یک نفر آمد همه را پاره کرد . خرداد همواره بد بوده ولی امثال بدتر بود . خیلی بد. دلم برای آنهای می سوزد که می ساختند . ..</p>
<p>باز هم عقب تر؛ اسفند سرد .. روی یک صندلی چوبی ساعت ۵ بعد از ظهر .</p>
<p>&#160;</p>
<p>سلام کیارش؛</p>
<p>-سلام ؛ خوبی ؟</p>
<p>برای دیرکرد مرا ببخش ( عذر های همیشگی ) ؛ ممنونم ، چه هوای خوبی ، چی میخونی ؟ “ بوی خوش تاریکی ! “ میشه ببنم ؟ / …&#160; رمان ِجدیدِ.. ow .. !</p>
<p>-این برای توست .</p>
<p>ممنونم ؛ درست مثل همیشه ؛ تو خوب می دانی چی برای کی مناسب است ..مرسی&#160; .</p>
<p>پ.ن : برقی از شادی ( کاملا حس شدنی و حقیقی )</p>
<p>پ.ن : <font color="#ff0000">عادت های قشنگ ولی احمقانه / خوشبختانه ترک شد</font> .</p>
<p>نتیجه گیری : همیشه بعضی نیروها اینقدر قوی اند که تمام نیورهای خوب قبلی را خنثی می کنند .. آن نیروها کنترل نشده و اغلب جهش یافته از یک تصور صحیح یا اغلب غلط شکل میگیرند .</p>
<p>…</p>
<p>امروز قرار است که بدویم .. از اینجا&#160; تا همیشه . ما آرام راه میرویم و همواره با هم می دویم ولی هیچ کس نمی داند ..حتی ساعت هایمان هم گول خورده اند ؛ وقتی که کاسه شب هم پر می شود از ستاره و خواب های سبز ..</p>
<p>این بار ماه است که به گدایی می آید ..</p>
<p>باور دارم ؛ پس باور کن .</p>
<p>۲۲~۲۳ اسفند ۱۳۸۸</p>
</p>
<div><b>۱۰</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/royal-gift/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>wordpress dataBase replace</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/wordpress-database-replace</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/wordpress-database-replace#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 09:37:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[آموزش مدیریت وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[بیشتر بدانیم ..]]></category>
		<category><![CDATA[database]]></category>
		<category><![CDATA[phpmyadmin]]></category>
		<category><![CDATA[replace]]></category>
		<category><![CDATA[SQL]]></category>
		<category><![CDATA[wordpress]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/wordpress-database-replace</guid>
		<description><![CDATA[&#160; بعضی وقت ها که نه&#160; خیلی وقت ها آدم ها دچار تغییر می شند .. فکر ها نظراتشون تغییر می کنه و این یک امر طبیعی است .. با این پیش فرض روشی برای حل یک مشکل جدی در سیستم وبلاگ نوسی وردپرسی پیشنهاد می کنم ..&#160; این مشکل جدی زمان اتفاق می افته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p>بعضی وقت ها که نه&#160; خیلی وقت ها آدم ها دچار تغییر می شند .. فکر ها نظراتشون</p>
<p>تغییر می کنه و این یک امر طبیعی است ..</p>
<p>با این پیش فرض روشی برای حل یک مشکل جدی در سیستم وبلاگ نوسی وردپرسی پیشنهاد می کنم ..&#160; این مشکل جدی زمان اتفاق می افته که&#160; بنا به هر دلیل ( تغییر آدرس / تغییر عقیده و و و .. ) قصد جایگزینی مقداری با مقدار های کنونی آن را داریم .. به علت زیاد بودن این عناصر در database&#160; و نداشتن حصوله و از همه مهمتر داشتن عقل سلیم از دستورات برنامه ریزی شده برای انجام این کار بهره می بریم ..</p>
<p>&#160;</p>
<p>در حالت کلی شما باید در داخل database&#160; وبلاگتون جستجو کرده و مقداری که قصد تعویض آن را دارید را پیدا و با مقدار جدید آن جایگزین کنید ..</p>
<p>(<font color="#ff0000"> نکته : برای این کار شما باید از عملا به database&#160; خود دسترسی داشته باشید یعنی اینکه وبلاگ خود را روی هاست شخصی نصب کرده باشید</font> )</p>
<p>از آنجایی که database وردپرس بر پایه SQL&#160; بنا شده از دستور بسیار ساده UPDATE&#160; در زبان SQL&#160; استفاده میکنیم ؛ این دستور به صورت خود کار اقدام به جستجو و جای گزینی می کند ..</p>
<p>&#160;</p>
<p>برای شروع برنامه ای که به شما اجازه دسترسی مستقیم به table&#160; های database&#160; را&#160; می دهد را اجرا می کنیم ( در سیستم های مدیریت محبوب cPanel&#160; به سادگی در منوی اصلی بر روی phpmyadmin&#160; کلیک کنید ) .</p>
<p>{ <a href="http://maroonhost.com/" target="_blank">مارون هاستینگ ایران</a> ، یکی از شرکت هایست که یک هاستینگ مناسب برای وردپرس و بلاگینگ&#160; به همراه سیتم مدیریتی cPanel&#160; در اختیار شما قرار می دهد }</p>
<p>&#160;</p>
<p>سپس به قسمت SQL&#160; رفته تا دستورات SQL&#160; را در آن وارد کنیم :</p>
<p>&#160;</p>
<div class="code">UPDATE&#160;&#160;&#160;&#160; table اسم&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; SET&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; اسم فیلدی که مقدار توی اونه&#160;&#160;&#160; = REPLACE (    <br />اسم فیلدی که مقدار توی اونه &#8211; دوباره,     <br />&#8216;چیزی که باید پیدا شه و عوض شه&#8217;,     <br />&#8216; مقدار جایگزین برای بالایی&#8217;);     </div>
<p>&#160;</p>
<div class="code">
<p>UPDATE wp_posts SET post_content = REPLACE ( post_content, &#8216;Item to replace here&#8217;, &#8216;Replacement text here&#8217;);      </p>
<p>&#160;</p>
<p>update wp_posts set post_content = replace (post_content, &#8216;oldtext&#8217;,'newtext&#8217;)</p>
</p></div>
<p>&#160;</p>
<p>دستور بالا رو برای tabal&#160; ای که قصد تغییرات تو اون دارید وارد کنید ..</p>
<p>به صورت پیش فرض table&#160; تمام پست های وردپرس wp_posts است و فیلد محتوای آنها post_content است .. از این دستور برای تمام database&#160; های تحت SQL&#160; میتونید استفاده کنید .. به سادگی تمام database&#160; جستجو میشه و مق دار پیدا و جایگزین میشه ..</p>
<p>&#160;</p>
<p>خوب باشید .</p>
</p>
<div><b>۵</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/wordpress-database-replace/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>can</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/can</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/can#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 18:01:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[شیدابی]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته های زمستانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/can</guid>
		<description><![CDATA[&#160; بیش از اینها می توان خاموش بود .. می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب ..حاصلی پیوسته یکسان داشت .. فروغ . ۷ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p>بیش از اینها می توان خاموش بود ..</p>
<p>می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب ..حاصلی پیوسته یکسان داشت ..</p>
<p>فروغ .</p>
</p>
<div><b>۷</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/can/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>!!habit</title>
		<link>http://blog.shidab.net/archives/habit</link>
		<comments>http://blog.shidab.net/archives/habit#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 08:28:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کیارش مظفری</dc:creator>
				<category><![CDATA[شیدابی]]></category>
		<category><![CDATA[منطقِ شید]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته های زمستانی]]></category>
		<category><![CDATA[رنج]]></category>
		<category><![CDATA[عادت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.shidab.net/archives/habit</guid>
		<description><![CDATA[&#160; عاشق یک روز از هفته شدم ؛ آن روز رو خیلی دوست دارم ،&#160; بیشتر از تمام هفته ؛ اون روز مثل باقی روز های نیست که بگویم یا نمی آید یا اگر آمد زود می رود .. این یک تداوم همیشه گیست( همیشگی از دید انسان !) چون انسان دچار مرض نا علاج [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#160;</p>
<p>عاشق یک روز از هفته شدم ؛</p>
<p>آن روز رو خیلی دوست دارم ،&#160; بیشتر از تمام هفته ؛</p>
<p>اون روز مثل باقی روز های نیست که بگویم یا نمی آید یا اگر آمد زود می رود .. این یک تداوم همیشه گیست( همیشگی از دید انسان !) چون انسان دچار مرض نا علاج عادت&#160; است . بهترین را هم به دست می آرد و به آن عات می کند { دیر زمانی که در کنار رودخانه می زیستم تمام آرزو یم&#160; قله بود ، به قله که رسیدم ؛ سر تا پا محو تماشای رود شدم !! } .</p>
<p>فقط آن گونه نیست ! آدمی به غم و رنج و درد هایش هم عادت می کند .</p>
<p>&#160;</p>
<p>ما عادت داریم به اینکه ساده نباشیم&#160; و سخت بگیریم . سیاست نا خدآگاه با گوشت و خون ما آمیخته شده . برای هر آشنایی باید سیاست چید و محتاط بود ؛ در هر رابطه ، هر جا باید دقت کرد که فولان کارت تاثییر سو برای فولانی نگذارد که فولان روز فِلان اتفاق از جانب فولانی به ضرر خود تو تمام شود !</p>
<p>“در این میان ما یا عادت می کنیم ، یا رنج می کشیم “.. عادت یک منطق نیست یک reflex&#160; است برای نجات از رنج کشیدن ؛ مثل داروی بی حسی .. ما به خوشی&#160; ها عادت می کنم&#160; پس هیج وقت آنها را از ما نمی گیرند .. این یک دورغ است که انسان های بزرگ خوشی های کودکی خود را از دست داده اند! آنان فقط به دان عادت کرده اند .. پس دی گر حس نمی شوند ؛ همین انسان مدام دنبال آرامش می گردد تا به آن عادت کند ؛ عادت کند تا عادی شود .</p>
<p>وقتی محلی مرا آرام کند ، مدام به آجا می روم .. زیاده روی میکنم تا آرام بمانم .. سر انجام به آنجا عادت می کنم ؛ وقتی کسی مرا آرام کند ، دوست دارم مدام با او باشم ولی این مثل یک جا نیست ! که اگر به آن عادت کردم برو سراغ جای بعدی ..</p>
<p>&#160;</p>
<p>آنانی که از مرض عادت آگاهند بیشتر در معرض آنند .. قطعا این گونه است که هر چه علم ما کمتر باشد کمتر رنج می کشیم.. رنج از دست دادن عزیزان بسته به نوع عزتشان نزد ما از سخت ترین نوع عادت هاست .. چندی پیش به صورت اتفاقی و تصافی با دوستی همسفر شدم&#160; و گذرم به قطعه تعدادی از شهدای دوران جنگ تحمیلی خورد .. خانمی آنجا بود که یک دسته بزرگ گل گلایول داشت و بر روی هر سنگ قبر یکی می گذاشت و می رفت ..&#160; هیچ کس دیگر آن اطراف نبود بدون شک این کار را از روی داشتن رنج مشترک&#160; با&#160; آشنایان همه این سنگ قبر ها می کرد ؛ رنجی که من نداشتم ! من از روی بی اعتنایی به آن عادت کردم و او از روی شدت ، درگیر شده !</p>
<p>چه قدر شدت لازم است ؟</p>
<p>که زمان هم آن را مقلوب نکند ؟! </p>
<p>علاقه هم این گونه است ، دقت لازم دارم&#160; که عادت به آن رخنه نکند . شدت کافی&#160; نیست ! عادت بر عکس که به بودن عادت کنی ؛ عادت به ساخته های ذهنی ؛ عادت به توهمات ؛ عادت به بارو های اشتباه .. بدتیرن عادت ها .</p>
<p>&#160;</p>
<p>عادت یعنی آغاز درگیری .</p>
<p>بایست خیلی قوی بود .</p>
</p>
<div><b>۶</b>  نفر دیگر   این نوشته را لایک کرده اند(اید)  .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.shidab.net/archives/habit/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
