take my hand

take my hand

بر برگ سپیدی ؛ به سپیدی قلب پاک و مهربانت نقاشی کن عکس خورشید را ؛

و در پشت پنجره سرد تنهایی را که بگذار تا برمن بتابد و روح یخ بسته ام را را حرارتی جاودانه بخشد .. نقاشی کن امواج آبی دریا را ، تا ماهی کوچک قبلم در آن آرامش آبی از حس بی تابی رها گردد؛

نقاشی کن ،اسب چابک عشق را ..

تا مرا با خود ببرد به آنجایی که فقط من باشم و تو باشی و عشق و نور ..

نقاشی کن مژده حضورت* را که راحیه وجودت را با خود به دوش بکشد  سر تا سر زمانم ..برایم نقاشی کن ؛ نم نم باران را تا شوره زار خشک دلتنگی ام دشتی سرسبز گردد آشیان شقایق ها ؛

نقاشی کن کوهی بلند را تا در بلندی آن کوه بلند در گوش آسمان بخوانم که آه چه قدر من خوشبختم

۴ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .