Posts Tagged "مژده"

FAR

 

——————————————————————–

پ.ن : از مولانا جلال الدین محمد بلخی در دیوان شمس می خوانیم :

فرقت از قهرش اگر آبستن است.

بهر قدر وصل او دانستن است

می دهدد جان را فراقش گوشمال ؛

تا بداند قدر ایام وصال…

( نکته قابل توجه در این   شعر شدت آمیزش غم و آسایش خیال است )

———————————————————————

۳ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

she is cheating on U!

دیروز تو ؛ امروز من /

دیروز در سایه هایی از عشق

.

.

.

لمیده شدم

با پاهایی تنبل

و

آغوشی که هزار بوسه را پس می زد

چشمهایم التیام دردهای بودند سرد نشدنی

که گویی تا صبح منتظر حضور جای خالی تو , مژده رفتن تو .

چهار ساعت است که عقربه ها اسیر یک اند !

وجودم خواب را بر خود کشیده بود

از تو که هرگز نخواستی بفهمی بوی بودن را..

دیگر نه برای تو این جهان پر رفت و آمد

نه برای من که تا ابد بوی تو را دهم …..

۳ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

tightly night

شب؛

 

به نام آب که از ذکرش ناشناس ترین علف ها می رویند .

 

 

شمردم روزها را، باز از سر

ولی تقویم را گم کرده بودم

من از فردای بودن یا نبودن نمی هراسم

نبودنِ با تو را ، کم کردم عشق بود و نور .

بودن با تو را کم کردم و شب باقی قصه را نوشت ..

راز عشق و آرامش یاد گرفتن از دیگری است .. پیش آن که چیزی به او یاد بدهیم ..

باید عشق را زیبا نوشت؛

فرقی نمی کند ، قلم ازساقه نیلوفر باشد یا پر کبوتر .

مژده شکفتن بدهد یا نه ..

تو را مشق کردن عین رویاست .

یافته ها را باید جست ..

۳ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!
Page 1 of 11