Posts Tagged "عشق"
she is cheating on U!
دیروز تو ؛ امروز من /
دیروز در سایه هایی از عشق
.
.
.
لمیده شدم
با پاهایی تنبل
و
آغوشی که هزار بوسه را پس می زد
چشمهایم التیام دردهای بودند سرد نشدنی
که گویی تا صبح منتظر حضور جای خالی تو , مژده رفتن تو .
چهار ساعت است که عقربه ها اسیر یک اند !
وجودم خواب را بر خود کشیده بود
از تو که هرگز نخواستی بفهمی بوی بودن را..
دیگر نه برای تو این جهان پر رفت و آمد
نه برای من که تا ابد بوی تو را دهم …..
tightly night
شب؛
به نام آب که از ذکرش ناشناس ترین علف ها می رویند .
شمردم روزها را، باز از سر
ولی تقویم را گم کرده بودم
من از فردای بودن یا نبودن نمی هراسم
نبودنِ با تو را ، کم کردم عشق بود و نور .
بودن با تو را کم کردم و شب باقی قصه را نوشت ..
راز عشق و آرامش یاد گرفتن از دیگری است .. پیش آن که چیزی به او یاد بدهیم ..
باید عشق را زیبا نوشت؛
فرقی نمی کند ، قلم ازساقه نیلوفر باشد یا پر کبوتر .
مژده شکفتن بدهد یا نه ..
تو را مشق کردن عین رویاست .
یافته ها را باید جست ..
*
یاد دارم سال اول دانشگاه سر کلاس فارسی عمومی ، استاد گفت: چه کسی می تواند از واژگان منسوخ زبان فارسی مثالی بزند؟ یکی گفت: مئینیو ( بهشت ) دیگری گفت: شیاتیس ( شادی ) من گفتم: عشق!!! همه خندیدن ولی من جدی بودم
روز ها گذشت ؛
تا اینکه زخم خورده روزگار شدم و هم صحبتی با تو مرحمی شد وصف ناپذیر در بهبود دیابت روحی ام . آن روز ها بود که فهمیدم ..
شازده کوچولو توانست به اخترکش بازگردد،
برای عاشق چیز هایی مهم می شود که دیگران برای همیشه از درک آن عاجزند…جز وقتی که عاشق شوند. شازده کوچولو توانست به اخترکش بازگردد، این مهم نیست که گلش باشد یا نه…گلش او را بفهمد یا نه…شازده کوچولو سهمش را از عشق برد. شازده کوچولو سهم خودش را از عشق برد. شازده کوچولو به رنج عشق مبتلا شد…رنجی که اسب هیچ آسایشی به گرد پیاده ی آن هم نمی رسد……شازده کوچولو کوچولو شدن یعنی از پستوی تار اخترک کوچک خویش سفر آغازیدن و هرآنچه که دوست داشت را دیدن.
to be ignore
عشق را از عَشقه گرفتهاند و آن گیاهیست که در باغ پدید آید در بُنِ درخت. اول بیخ در زمین سخت کند، پس سَر برآرد و خود را در درخت پیچد و همچنان میرود تا جملهْ درخت را فراگیرد، و چنانش در شکنجه کشد که نم در درخت نمانَد و هر غذا که به واسطهی آب و هوا به درخت رسد به تاراج میبرد تا آنگاه که درخت خشک شود.
تمهیدات/ عین القضاة







