Posts Tagged "خیال"
Somehow
” انگار ” از ابتدای آشنایی مان، دائم بر زبان من جاری بوده است. بار ها می خوساتم بگویم که انگار تو شخصیتی بودی که من می خواستم با نوشتن خلق کنم و حالا پیش از آنکه دست به قلم آورم، خود در مقابل من ایستاده ای… انگار، مرز لطیفی است میان واقعیت و خیال. انگار، یعنی چیزی واقعیت ندارد. با این همه چنان به نظر می آید که گویی واقعی است. انگار را در فرهنگ لغت، پندار و فرض معنا کرده اند. اگر واقعاً زاده ی خیالات تحریک شده و داستان های غم انگیز ذهن من نیستی، اگر شباهت تو به آنها فقط یک انگار، یک فرض، یک پندار است، من چرا نمی توانم ابطال این فرضیه را اثبات کنم؟ چرا نمی توانم دورش بریزم؟ تو چه جور انگاره ای هستی که در مقابل واقعیت که با خشونت خود را تحمیل می کند و خواب و خیال و وهم را می پراکند، باز هم مقاومت می کنی و نابود نمی شوی؟ نکند فقط تویی که وجود داری و باقی آنچه واقعیتش می نامم، وهمی بی اساس است؟!
Did you know how MUCH I care for you ?
تکیه می دهم به دیوار های بلند دنیا و نگاه می کنم تابی که به صدا از آن دورها میآید و می رود .. نگاهش می کنم و ایمان دارم که یک روز دور و دیر در یک شهر بزرگ و ابری زیبا پر از آدم های غریبه مهربان و کوچه های تنگ و خانه های کوتاه ، من و تو با هم برای هم زندگی خواهیم کرد !
به قول یکی از همون نویسنده های قوی ، من به رد پای تو در زندگی خودم ایمان دارم !
من به تو به خودم و همه پرندگانی که هر رزو می خوانند ایمان دارم !
من به دستان مهربان تو نگاه های عمیقت ایمان دارم ؛
من منتظرت نمی مانم .. تمام این روز ها رو می دوم ، همه این روز هایی که سرم شلوغ است و دلم خلوت .. اینقدر می دوم که تو مثل یک هویی ترین اتفاق دنیا برایم بی افتی من تا اون روز و آن لحظه باید مستانه بدم !
از امشب تا آن روز .. اسمت تیتر درشت روزنامه من است ، اگر از همین امشب تا آن روز لحظه ای به من فکر کردی ، شک نکن که منم هم لحظه هایی دارم از همان جنس ! لحظه هایی از جنس و فکر تو ، خواب های تو که گاها چنگ می آندازند و یک جای دلم را هی فشار می دهند و بی تاب ترم می کنند !
به وقت و خیال من اگر باشد ، همه ی روز ها، عصر های ابری پاییزند تا تو برسی و شب شود ، به من اگر باشد رویای عشقم را به رویایی ترن عشق ملکه شهر فرشته ها هم نمی فرشم ، به من اگر باشد ، اصلا به تو اگر باشد باز به من است ، ولی نشود ان روزی که بگوییم به من اگر بود!
آخر همیشه حرف تو حرف آخر بوده؛ هست .







