Posts Tagged "برف"

punish

 

گذر زمان شلاقی است بر وجود بی گناه من در تمام روز های بی تو بودن .. کاش آنقدر که به تو فکر میکردم تو را می دیدم

کاش آنقدر که در لحظه های من بودی در روز هایت بودم ..

کاش لحظه ها از تو پر می شد و از من خالی!

بعضی روز ها تمام شادی هایم مثل برف در دلم آب می شوند .. .. .

۵ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

snow time

برف سنگینی باریده ؛

تو کنار آتشی و من دارم  برف پارو می کنم ..

حوض یخ زده و ماهیان به گرم ترین شکل ممکن عشق بازی میکنند و زیر قالب ی یخی که دنیایمان را از هم جدا کرده به ما فخر می فروشند..

برف سنگینی باریده ؛

تو کنار آتشی و زندگی ایستاده؛

تو را آغوش می گرم به اندازه تمام روز های که نبودی ،

به اندازه تمام روز هایی که نخواهی بود ؛

برف سنگینی باریده ؛

… زمان در تو گم شده ، سال های سال است که برف می بارد .. بی آن که بدانیم و حتی بی آنکه بخواهیم بر عمق برف افزوده ایم ..

۱۱ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

من دوباره تو را می خواهم !!

 

 

من دلم جنگل میخواهد و ارتفاعات ..

تعطیلات و مه ای غلیظ روی کوه ها ..

یک اتاقک گرم ؛ کرسی ، حافظ ، برف و یک رمان بلند و قطعا تو که به تمام این ها معنی دهی .

من دلم صدای دارکوب می خواهد ، هوای ابری میخواهد ؛ من دلم صدای دل نشین تو را می خواهد که آرام برایم از خوشبختی بخواند و بخواند .. آن سوی کرسی بشینی و یک فصل تو ، یک فصل من تا دم صبح بخوانیم و صبح دم برویم تا طلوع خورشید کوهستان را ببینیم ، تو روی برف جا پای کفش من بگذاری من جا پای تو .. هر دو بدیم من موهای تو را از صورتت کنار بزنم تا طلوع خورشید را زیبا تر ببنی و تو برایم چای بریزی ؛ چای گرم !

بدویم زیر درخت هلو به دنبال دست کش گم شده تو و بعد با دست باری از سنگینی برف روی درخت کم کنیم و من دقت کنم وقتی به زمین یخ زده رسیدم و پای تو لغزید من کنارت باشم تا زمین نخوری به آغوش من بی افتی ..

شب که می شود برق را خاموش کنیم یک شمع روشن کنیم و با دستانمان نمایش عروسکی سایه ای بسازیم که من به شدت آن را دوست دارم و بعد هر آنچه که تو دوست داری انجام دهیم ( این قسمت از داستان بنا به شرایط و ذاعقه تو متغییر محسوب میشه J ) و بعد کمی تو حکایت کنی و بیشتر من گوش کنم ؛ با هم فال بگیریم و آرزو کنیم ..

بازی کنیم و شعر بخواینم و خاطره تعریف کنیم و دور کرسی بشینیم و سوپ گرم تو را بخوریم و با هم بگوییم که امــــم چه قدر خوش مزه است !باز مزه مزه کنیم با هم بخندیم ..

موقع خواب تو برایم از قصه های کودکی ات بگویی من برای تو از باد صبا بگویم که فردا بیدارمان خواهد کرد ؛ با هم بخوابم و تو خواب من و من خواب تو را ببینم..

من تعطیلات با تور ا می خواهم ؛ کوهستان می خواهم و شبی دور از هیاهو ..

دلم تو را می خواهد رومان های بلند و کلبه های چوبی و کرسی های گرم ..

 

 

پ.ن: چه دل نشین است شبی که فقط من باشم و تو باشی و عشق و نور .. برایم نقاشی کن رویاییم را که فقط با تو و تنها تو محقق میگردد باشیرینی نام تو و جود تو برای من ؛ نه هیچ کس دیگر . سوگند می خورم که تا همیشه فقط برای تو باشم فقط تو که به همه نوشته های من معنی می دهی چه الان که از من دوری چه فردا که با منی ..

پ.ن ۲ : امیدوارم از روزی که این نوشته را برای تو،می نویسم ؛ تا روزی که میخوانی ، فاصله زیاد نباشد که من سخت دل تنگم .

۵ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!
Page 1 of 11