ایستگاه
از امروز font نوشتاهام رو عوض میکنم
————————————–
امروز دستهایم را توی ایستگاه قطار جا گذاشتم وگفتم اگر آمدی ، حداقل کسی باشد برایت دستمال ابریشمی با گل سرخ تکان دهد.
این خیابان و این جاده و این کوچه ها که تمام نمی شموند، انگار هرچه میروی کمتر میرسی .
انگار جاده ها از دل چشمه ای میجوشند و میان بیرون . آه که چه عادت بدیست نرسیدن!!تا امروز که چشمهایم می سوزد و بی خود از حرفهایت گریه ام گرفته ، نمی فهمیدم انگار توی سینه ام پرنده ای زخمی نفس نفس می زند.
به من
گفتی:راه خانه تو دور است
گفتی:تواز آن طرف برو و
گفتی: من از سمت ریلها می روم
و نگفتی که پس از این همه سال ، راه های رفته را کجا برگردم
و نگفتی:تا پای تیر برق یک، دو ، سه ، . . .
خب باشد . من چشم می گذارم و می شمارم. حالا چه تو پشت لبخندت باشی یا نباشی،
هر جا که باشی حتی خالی ازمن ، دوستت دارم را سک سک می کنم .
kiarash./
9/mehr/87
۱۰ Comments








فوق العاده بود هم عکست هم متنت هم…
but
i can never let u go
and need u soul
cant let u go and break my hurt
for all the time
cant let u go the time and show
foe all the time
i wiil promis i touch the sky
if y ask me i will die
مرداب اتاقم کدر شده بود و من زمزمه ی خون را در رگ هایم می شنیدم
گاهی سریع زیباست گاهی کند شرایط حد شتاب را مقدر میکند
……………………………………………
واااااااای عالی بود متنت
barikala na khosham oomad
bezan tarikh ke rooz ha bad mishini o mishmori ke chand nafas ba emrooz fasele dari
vay daram atish migiram dige az ghose o gham
delam mikhad bemiram
vay age bargarde pisham barash parvane misham
azash joda nesmiham
این خیابان و این جاده و این کوچه ها که تمام نمی شموند، انگار هرچه میروی کمتر میرسی
…..
kheili ghashang bood…engar residan royas…va bayad arezoo bemooone:-<….hamishe bayad man fada sham ta to negaham koni.,…engar in ghanoone…ghamangize…:((
…آدم بودن سخته، همیشه محدود به زمان و مکان
! و بدتر از همه احساس داشتنش سخته