!!habit
عاشق یک روز از هفته شدم ؛
آن روز رو خیلی دوست دارم ، بیشتر از تمام هفته ؛
اون روز مثل باقی روز های نیست که بگویم یا نمی آید یا اگر آمد زود می رود .. این یک تداوم همیشه گیست( همیشگی از دید انسان !) چون انسان دچار مرض نا علاج عادت است . بهترین را هم به دست می آرد و به آن عات می کند { دیر زمانی که در کنار رودخانه می زیستم تمام آرزو یم قله بود ، به قله که رسیدم ؛ سر تا پا محو تماشای رود شدم !! } .
فقط آن گونه نیست ! آدمی به غم و رنج و درد هایش هم عادت می کند .
ما عادت داریم به اینکه ساده نباشیم و سخت بگیریم . سیاست نا خدآگاه با گوشت و خون ما آمیخته شده . برای هر آشنایی باید سیاست چید و محتاط بود ؛ در هر رابطه ، هر جا باید دقت کرد که فولان کارت تاثییر سو برای فولانی نگذارد که فولان روز فِلان اتفاق از جانب فولانی به ضرر خود تو تمام شود !
“در این میان ما یا عادت می کنیم ، یا رنج می کشیم “.. عادت یک منطق نیست یک reflex است برای نجات از رنج کشیدن ؛ مثل داروی بی حسی .. ما به خوشی ها عادت می کنم پس هیج وقت آنها را از ما نمی گیرند .. این یک دورغ است که انسان های بزرگ خوشی های کودکی خود را از دست داده اند! آنان فقط به دان عادت کرده اند .. پس دی گر حس نمی شوند ؛ همین انسان مدام دنبال آرامش می گردد تا به آن عادت کند ؛ عادت کند تا عادی شود .
وقتی محلی مرا آرام کند ، مدام به آجا می روم .. زیاده روی میکنم تا آرام بمانم .. سر انجام به آنجا عادت می کنم ؛ وقتی کسی مرا آرام کند ، دوست دارم مدام با او باشم ولی این مثل یک جا نیست ! که اگر به آن عادت کردم برو سراغ جای بعدی ..
آنانی که از مرض عادت آگاهند بیشتر در معرض آنند .. قطعا این گونه است که هر چه علم ما کمتر باشد کمتر رنج می کشیم.. رنج از دست دادن عزیزان بسته به نوع عزتشان نزد ما از سخت ترین نوع عادت هاست .. چندی پیش به صورت اتفاقی و تصافی با دوستی جهت عکاسی از مکانی تاریخی همسفر شدم .. هوا گرفته ای بود و در آن روستای دور افتاده محلی بود شبه قربستان .. گذرم به قطعه تعدادی از شهدای دوران جنگ خورد .. خانمی آنجا بود که یک دسته بزرگ گل گلایول داشت و بر روی هر سنگ قبر یکی می گذاشت و می رفت .. هیچ کس دیگر آن اطراف نبود بدون شک این کار را از روی داشتن رنج مشترک با آشنایان همه این سنگ قبر ها می کرد ؛ رنجی که من نداشتم ! من از روی بی اعتنایی به آن عادت کردم و او از روی شدت ، درگیر شده !
چه قدر شدت لازم است ؟
که زمان هم آن را مقلوب نکند ؟!
علاقه هم این گونه است ، دقت لازم دارم که عادت به آن رخنه نکند . شدت کافی نیست ! عادت هم بر عکس که به بودن عادت کنی………. ؛ عادت به ساخته های ذهنی ؛ عادت به توهمات ؛ عادت به بارو های اشتباه .. … .. بدتیرن عادت ها .
عادت یعنی آغاز درگیری .
بایست خیلی قوی بود .. . . . . .







