dirty mouth
باد همه جا را گرفت ؛
چهار روز که از یلدا بگذریم می رسیم به تاریخی که در تقویم هیچ خدایی ثبت نشده !
آرام آرام در گوشم زمزه می کند باد که فردا نزدیک است ،
همه چیز را با خود می برد و اتفاق آغاز می شود؛..
شهر سرد تر می شود ،
آسمان تیرره می شود و هوا ابری .. در کوچه باد میوزد و دیگر هیچ کس کنار من نیست ، دیگر هیچ چایی دلچسب نیست ، هیچ اناری شیرین نیست ، هیچ ساعتی پررنگ نیست ، هیچ جای شهر شلوغ نیست ..
من نه اینم ؛ من نه آنم !
والله که شهر بیتو مرا حبس میشود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست … مولا(نا) دیوان شمس ؛
۱۳ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .







