silent month
هوا اینجا ابرِ ؛
یه روز سرد پاییزی،
تو از غصه لبریزی ..
گل قهرت و پرپر کن؛
مرا همین کافیست که تا ابد بوی تو بدهم .
روز ها کوتاه شدند و من نیز از لحضه های عاشقانه بی نصیبم / ما بیشتر شب داریم ، قدم زدنِ آرام، پیاده رو های تهران …
باشد که باز ،
یک قرار چای دیگر و دمی خنده های تو ، بپیچد عطر احساست ؛
دلم دیونه شه بازم …
منو بازی بده بازم … منو بازی بده بازم ..
اگه برگردی از قهرت؛
take my hand
بر برگ سپیدی ؛ به سپیدی قلب پاک و مهربانت نقاشی کن عکس خورشید را ؛
و در پشت پنجره سرد تنهایی را که بگذار تا برمن بتابد و روح یخ بسته ام را را حرارتی جاودانه بخشد .. نقاشی کن امواج آبی دریا را ، تا ماهی کوچک قبلم در آن آرامش آبی از حس بی تابی رها گردد؛
نقاشی کن ،اسب چابک عشق را ..
تا مرا با خود ببرد به آنجایی که فقط من باشم و تو باشی و عشق و نور ..
نقاشی کن مژده حضورت* را که راحیه وجودت را با خود به دوش بکشد سر تا سر زمانم ..برایم نقاشی کن ؛ نم نم باران را تا شوره زار خشک دلتنگی ام دشتی سرسبز گردد آشیان شقایق ها ؛
نقاشی کن کوهی بلند را تا در بلندی آن کوه بلند در گوش آسمان بخوانم که آه چه قدر من خوشبختم
dirty mouth
باد همه جا را گرفت ؛
چهار روز که از یلدا بگذریم می رسیم به تاریخی که در تقویم هیچ خدایی ثبت نشده !
آرام آرام در گوشم زمزه می کند باد که فردا نزدیک است ،
همه چیز را با خود می برد و اتفاق آغاز می شود؛..
شهر سرد تر می شود ،
آسمان تیرره می شود و هوا ابری .. در کوچه باد میوزد و دیگر هیچ کس کنار من نیست ، دیگر هیچ چایی دلچسب نیست ، هیچ اناری شیرین نیست ، هیچ ساعتی پررنگ نیست ، هیچ جای شهر شلوغ نیست ..
من نه اینم ؛ من نه آنم !
والله که شهر بیتو مرا حبس میشود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست … مولا(نا) دیوان شمس ؛
a place
جایی به من بدهید !
شاید یکی از میان ما شبی از نخستین شادمانی را به یاد آورد !
آن زمان که هوا ابر می شود و در کوچه باد میگیرد و درختان لیمو از شرم حضورت بی میوه می شوند ..
“
”
جایی به من بدهید !
شب کوچکی زیر نور ماه و شعر های پاییزی منتظر من است ؛
کنار چند شعر کوچک و ساده ترین شب دنیا،
آنجا که فقط تو هستی و مهتاب و آب ..
جایی به من بدهید !
از میان تمام وقت هایی که ندارید ،
جایی برای آرزوها ،
جای برای همه خیره شدن ها ..
جایی به من بدهید برای نوشتن ابتدای کلمه
آنجایی که شیرینی اسم تو در گوش راه نجوا کند و مرا بخواند ..
آنجا که ماه حرمت شبهای صاف آسمان را حفظ کند ؛
ابر نباشد ، پاییز از تو شروع شود و باد سمفنی مژده طولانی ترین شب جهان را بدهد .. از امشب تا همیشه ..
a moment
یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانهها …..
به یاد قیصر امین پور ./
I just LIKE
وقت هایی که بارون میاد و قت های که بارون نمی آد ..
وقتی های که تو نیستی و من هستم ؛
تو هستی و من نیستم
تو هستی و من هستم
ما هستیم و ولی ما نیستیم یعنی من و تو ما نیستم ما فقط ما هستیم ..







