����
اما حالا چند وقتیه که با دو دست خالی از عشق دیگه هیچ جا جیه من نیست!!انگاری هیچ چیزی مرهم واسه این زخمای تن نیست ، من فراموش شدم و تو هموزم تو نفسامی، رفتی بی من ولی انگار هرجای میرم تو باهامی[ روجوع شود به اینجا ]
********
رفتی گفتی خاطراتت جایه من واست میمونه
کاشکی بودیو میدیدی دلم از دوریت میخونه
کاش اینقدر دوست نداشتم که بگم بی تو نیمشه
کاش دلت سنگی نبودو دل من از جنس شیسه
کاش فقط یه روزه دیگه بی تو من دَوم بیارم
تا بتونم ….
ــــــــــــــــــــــــ
یک شب
نصف قیمت خاطراتم را خرید
کار من لایروبی احساس بود
حرفه ام سوداگری با یاس بود
من دلم هرگز نمیشد خانگی
زنگ میزد از بیگانگی
طعنه ها از من زبان ها ساختمد
دوستانم داستان ها ساختند
هیچ کس همسایه خونم نبود
هیچ کس در قلب من محزونم نبود
سایه ام در یک شب مهتاب مرد
نعش کش امد مرا تا خواب برد
خدا عشق شد و عشق خدا
انسان آفریده شد و در گوش و روحش این ندا دمیده شد
عشــــق ها داریم با ابن خاک ما
زان که افتاده اســت در قعده رضا
به این تزتیب خلقت آغاز شد
هزاران عاشق و معشوق در پی صدای او به جستجوش در فغان و نفیر شدند.و بالاخره این انسان ظلوم و جهول !!بود که باری را که اسمانو زمین از قبول آن سرباز زدند به دوش گرفت و این عشق بود که چون ما را لایق خویس دید خواست تا اسر تاین کره خاکی نمانیم و جسم حخاکیمان را بر افلاک رود و بتا باغ سیز بی انتها ی او پرواز کند
اما ما چو مرغان حریص بی نوا هرروز گرفتار صدها دانه دام فریبنده پر نقش و نگار شدیم
صدهزار دام و دانه است ای خدا
ما چو مرغـــــان حریـــص بی نوا
میرهانی هر دمـــــــی مارا و باز
ســـــوی دامی میرویم ای بینیاز
و پرواز را از یاد بردیم . با گذشت زمان بالهایمان از دست رفت. شوق پرواز در سینه هایمان مرد و آسمان از خاطرمان محو شد ..با این همه باز خطاب ما به او این است که
در غم ما روزها بیــــــــــــــــــــگاه شد
روزها با ســـــــوز ها هــــــــــمراه شد
روزها گر رفـــــــت گو را باک نســــیت
تو بمان ای آن که چون نو پاک نیست
و عشق همچنان باقی است
قد آغوش منی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی .
ساحل
بندر دارند







