اولین ترانه ؛
نوستالژی یک ترانه ی خاص در یک ترانه ی نو!
درست زمانی که تو را از تو تراشیده اند
با تیشه خیال و شرم اولین سلام در کوچه های گرم ظهری بهاری
پا میگذاری در فصل ملتمس من که ندانسته آن را ساخته ای در آن شب ها سرد آغازین .
————————————-
مفهوم «نوستالژیا» از نظر ریشهشناختی از واژهی یونانی nostos به معنای بازگشت به خانه و algia به معنای شرایط دردناک آمده است (دیویس، ۱:۱۹۷۹). این مفهوم را اوّل بار پزشک سوئیسی یوهان هوفنر در قرن هفدهم به عنوان برچسبی برای تشخیصی پزشکی ساخت که از آن به بعد بیماری تلقّی شد؛ بیماریای با گسترهای از نشانگانها: از مالیخولیا و زاری تا کماشتهایی و خودکشی. بیماری آشکاری که در آن زمان تشخیص میدادند، به غیبتِ طولانی و معمولاً غیرداوطلبانهی فرد از خانهاش برمیگشت. به تدریج، در طول دو سده، نوستالژیا از بنیادهای پزشکی خود رها شد و از آن پس به واژگان آکادمیک و نیز روزمرّهی مردم افزوده گشت و معنای احساسات و شکلهای متجسّد گذشته را به خود گرفت. با حذفِ واژه از گفتمان پزشکی در اواخر سدهی نوزدهم، معنای استعاری آن برای دردِ دوری از وطن و گذشتهی از دسترفته، به وجهِ غالبش بدل شد. این معنا شامل احساسی میشد که فرد در آن خود را به شکل غریبهای دورافتاده از وطن اصلی فرض میکند. مدلول احساس نوستالژیا گسترهای از خاصترین حالت تا عامترین وضعیّت را به خود میگیرد. (سدیکیدز، ویلدشوت و بیدن، ۲۰۴:۲۰۰۴) گاه، مدلول نوستالژیا، احساسی فردی و مستقیم است و گاه، به سازمانی اجتماعی برمیگردد که فرد در آن عضویت داشته و فراتر از ایندو، مدلول حس نوستالژیا ممکن است یک گروه در دورهی نسلی یا دورهای تاریخی در یک فرهنگ باشد.
she is cheating on U!
دیروز تو ؛ امروز من /
دیروز در سایه هایی از عشق
.
.
.
لمیده شدم
با پاهایی تنبل
و
آغوشی که هزار بوسه را پس می زد
چشمهایم التیام دردهای بودند سرد نشدنی
که گویی تا صبح منتظر حضور جای خالی تو , مژده رفتن تو .
چهار ساعت است که عقربه ها اسیر یک اند !
وجودم خواب را بر خود کشیده بود
از تو که هرگز نخواستی بفهمی بوی بودن را..
دیگر نه برای تو این جهان پر رفت و آمد
نه برای من که تا ابد بوی تو را دهم …..
sweet two
می خا(نه خوا) هم بروم؛ بروم تمام جاده ها ساخته نشده را ببینم از میان مردم بی نام بگذرم ؛ صدای تمام سیب های نیافته را بشنوم ؛ از بودن رد شوم و دور شوم .. آینه را پیدا کنم و برایش گریه کنم و بگویم اینجا کجاست !! بگویم اینجا کجاست و بگوید از اینجا تا آنجا که تو هستی به وقت و خیال من ۱۸ رنگ فاصله است ! جایی از دنیا را نشانم بدهد که هیچ وقت هیچ کس نرفته ، جای که اگر گذرت آنجا خورد لحظه ای به ایستی و فکر کنی.. بفکر کنی به سیبی که هنوز روی درخت است..
نمی دانم آن روز که مرا می خوانی آن سیب چه شده ؛ به دست کی با یاد کی چیده شده ..
not yet
امروز روز خوبی برای نوشتن نیست!
پاییز می رسد به سان حشره ای زخم خورده ، خسته و مریض.
Painted
Warning: exif_read_data() [function.exif-read-data]: Unable to open file in /home2/shidabn/blog/wp-content/themes/shidab_Jornal_/includes/entry.php on line 18
Warning: Invalid argument supplied for foreach() in /home2/shidabn/blog/wp-content/themes/shidab_Jornal_/includes/entry.php on line 19
گفتمش زلف به خون که شکستی ؟
گفتا ، حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس ..
جهت دریافت این عکس با اندازه PX 1600 برای desktop BG اینجا کلیک کنید .
The most lovely Time in the night
Warning: exif_read_data() [function.exif-read-data]: Unable to open file in /home2/shidabn/blog/wp-content/themes/shidab_Jornal_/includes/entry.php on line 18
Warning: Invalid argument supplied for foreach() in /home2/shidabn/blog/wp-content/themes/shidab_Jornal_/includes/entry.php on line 19
برای مشاهده عکس کامل و wide اینجا کلیک کنید







