در جستجوی زمان از دست رفته ؛

 

امورز یک روز خوب بود ؛

ابرای بهار و خیسیِ سایه بارون چنار تو خیابونای تهران ..

گل های زرد نرگس پشت جراغ های قرمز ؛

شبنمِ پشت شیشه ها ، بوی خاک و قشنگ ترین ترانه ها…

عصر هنگام تو نیز پیدا می شوی ؛ تمام قشنگی های امروز معنی میگیرد .. معنی ای به وسعت لبخند تو ..

این شب چه وسعتی دارد ، هوا صاف ِ صاف شده .. کاسه شب پرِ سکه های ستاره ..

"

"

"

کاش می فهمیدی خواناترین کاغذی که می توانم تا همیشه سیاهش کنم به اسم توست .

-

پ.ن: سلام تو قشنگ ترین صدای امروز بود ؛

.. ۲۵ م اردیبهشت ۱۳۹۰ / ک

۵ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

blowing dandelion

 

من هنوز سرگرم کشت قاصدکم ..

قاصد هایی که خبر آمدن تو را می دهند ..

۹ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

تو در من به خواب رفته ای ..

 

تو در من به خواب رفته ای ؛

بگو چگونه بیدارت کنم ؟

پاییز واژگانم بوی تو می دهد .

که فصل جدید عشق نزدیک است ..

 

تصمیم را گرفته ام ،

باید برویم..

.. جایی که دیگر فرهاد راوی غُصه نباشه ؛

مگر شیرین اندوه ندارد که  بگوید آنقدر گرسیتم که  تا کم شوم  در تمام نبودنت…
مقصد این واژه ها آسمان اند….

 

هر لحضه که می گذرد تو را از دست می دهم ؛

تو را بیشتر از دست میدهم ..

گاهی کمرنگ می شوی و همه مرز های مرئی را رد میکنی .

ولی فراموش نمی شوی !

 

تو در من به خواب رفته ای

بگو چگونه بیدارت کنم ؟

۷ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

A Word of Art

 

 

….

هیج کس شاید نتونه مثل یک دختر هجده ساله خودشو تو رویا غرق کنه ؛

بزرگتر که میشی می فهمی هر چیزی یک قسمت های تلخ هم داره!

حتی می بینی عاشقانه هاتم سر تاسر دیگه شیرین نیست.

 

با این حال باز دلت تنگ شه برای هوا های دو نفره پنج شنبه ها صبح زیر بارون پارک جمشیده ، ولی این بار تنها!

فکر کن کسی که توی شعرات آفریدی درست وقتی که فکرش را هم نمی کنی از راه می رسه ، به اسم کوچیک صدات می کنه  و متقاعد میشی که  همدیگر رو سال هاست می شناسید ، درست از همان سالی که می نویسی ؛ می فهمی که اونم عاشق تو بوده ! آره تو دیگه حتی به ساعتت هم نگاه نمی کنی ، هیچ چیزی دیگه تو رو به خونه بر نمی گردونه؛ اصلا ذیگه مهم نیست اون آقایی که اون دور بود داره میره یا میآد ، مهم نیست الان زیر جایی مسقف باشی یا نه ، مهم نیست بارون نم نم میاد یا شُر شُر .. حتی دیگه نمیدونی به اندازه کافی خیس شدی یا نه !

از من می خواهی که از خواب بیدارت نکنم !

می گویی که هیچ گناهی بزرگتر از این نیست که بیدارم کنی  وقتی در خواب بی وقفه خوشبختم  !

 

ای کاش می فهمیدی که بزرگترین گناه دنیا این نیست!

بزرگترن گناه دنیا امیدوار کردن یک نفر و سپس نا امید کردن آن است !

بزرگترین گناه دنیا گفتن جمله من اشتباه کردم است !

 

این را باید به جای بابا آب داد مشق کودکان کرد تا به سنی که رسیدند دیگر هرگز یادشان نرود ، فقط حیف که سنگین است ، سنگین تر از من سنگین تر از تو ، سنگین تر از بابا و نان و آب و مصدر دادن  و حتی سنگین تر است  از بار دوست داشتن تو ..

 

پ.ن: نوشته مرتبط با “امید” :

http://blog.shidab.net/archives/hope

8 نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

FALL IN LOVE

 

امروز خودم را یافتم ،

خسته زخم خورده کنار رود خانه .

چند روزی بود که در آینه هم نبودم .

ولی امروز خودم را یافتم .

در آینه دیدم از دست رفته ام !

دیگر برای بخشش چیزی نمانده

یک ورق پیدا کردم و زیرش را امضا کردم.

 

من عاشقت شدم .

امضاء.

 

بایید شما هم امضا کنید !

باید همه ی  دنیا امضا کنند و شهادت بدهند که من عاشقش شده ام .

۵ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

silent month

silent month

 

هوا اینجا ابرِ ؛

یه روز سرد پاییزی،

تو از غصه لبریزی ..

گل قهرت و پرپر کن؛

مرا همین کافیست که تا ابد بوی تو بدهم .

 

روز ها کوتاه شدند و من نیز از لحضه های عاشقانه بی نصیبم / ما بیشتر شب داریم ، قدم زدنِ آرام، پیاده رو های تهران …

باشد که باز ،

یک قرار چای دیگر  و دمی  خنده های تو ، بپیچد عطر احساست ؛

دلم دیونه شه بازم …

منو بازی بده بازم … منو بازی بده بازم ..

 

اگه برگردی از قهرت؛

۵ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!
Page 1 of 712345...Last »