I just LIKE
Warning: exif_read_data() [function.exif-read-data]: Unable to open file in /home2/shidabn/blog/wp-content/themes/shidab_Jornal_/includes/entry.php on line 18
Warning: Invalid argument supplied for foreach() in /home2/shidabn/blog/wp-content/themes/shidab_Jornal_/includes/entry.php on line 19
وقت هایی که بارون میاد و قت های که بارون نمی آد ..
وقتی های که تو نیستی و من هستم ؛
تو هستی و من نیستم
تو هستی و من هستم
ما هستیم و ولی ما نیستیم یعنی من و تو ما نیستم ما فقط ما هستیم ..
sweet two
می خا(نه خوا) هم بروم؛ بروم تمام جاده ها ساخته نشده را ببینم از میان مردم بی نام بگذرم ؛ صدای تمام سیب های نیافته را بشنوم ؛ از بودن رد شوم و دور شوم .. آینه را پیدا کنم و برایش گریه کنم و بگویم اینجا کجاست !! بگویم اینجا کجاست و بگوید از اینجا تا آنجا که تو هستی به وقت و خیال من ۱۸ رنگ فاصله است ! جایی از دنیا را نشانم بدهد که هیچ وقت هیچ کس نرفته ، جای که اگر گذرت آنجا خورد لحظه ای به ایستی و فکر کنی.. بفکر کنی به سیبی که هنوز روی درخت است..
نمی دانم آن روز که مرا می خوانی آن سیب چه شده ؛ به دست کی با یاد کی چیده شده ..
sweet ONE
باور می کنی یک سال از رفتنت گذشته، اما چهار سال است که آمده ای!
البته به وقت و خیال من !
هیچ می دانی سالهایی که با منی از سالهای بی من زیادتر است
و من چقدر با همین خوشم که بیشتر از نبودنت با من خواهی بود
دیر یا زود
بارانی ام را می پوشم
و به دیدن باران های تمام روزهای هفته از سال نیامده می روم..
بی بروز ، بی واژه ، بی اتفاق .. تمام دنیا اینجاست در دستان من ..درست همانجای که به تو گفتم انجامش به اندازه گفتنش آسان نیست ، تنها خواهم ماند با آن که می دانم قد همان صبح جمعه ی آخر دی ماه دوستم می داری ..
not yet
امروز روز خوبی برای نوشتن نیست!
پاییز می رسد به سان حشره ای زخم خورده ، خسته و مریض.
Dropdown shadows
بیآیید به هستی بنگریم و لحظه های ناب و ساده (ی) زندگی را کشف کنیم!
–
حضورت به بوی عطر می ماند ، به تن که می نشینی حس نمی شوی و تا دور می شوی جای خالی عطرت مشام را می سوزاند ! تو عطر نبودی و دیگر عضوی از من شده بودی که رفتن ات ، آمدن ات،خنده ات، گریه ات، آشتی ات، قهرت ،عشق ات، نفرت ات ، دوری ات ، نزدیکی ات ، وصال ات ، فراق ات ، صدایت ، سکوت ات ، یادت ، فراموشی ات ، مهرت ، کینه ات ، خواندن ات ، نخواندن ات و اصلاًبودن ات و نبودن ات سنگین است ، سنگین است ، سنگین است !
من با همه این سنگینی ها من هنوز هستم ، ..
OOPS
-تا از آشیانه سویت پر بگیرم از بندم رها ساز تا از غم نمیرم
گاه اینقدر غمگین می شوی که چه بلند بنویسی چه کوتاه دردی از درد هایت درمان نمیشود .. مثل تمام این پنج شنبه ها که قد می کشند و جمعه می شوند .. و گاه اینقدر خوش حال می شوی که می گویی او آخرین کسیست که شب ها به آن فکر میکنم و اولین چیزست که صبحها فکرم را مشغول خود می کند ؛
آره کیارش !
(این نوشته از آرشیو است که به علت ضیق وقت منتشر نشده بود )







