Posts made in شهریور, ۱۳۸۹

onze liefde

عشق ما  به سان دهکده ئی است که هرگز به خواب نمی رود؛

نه به شبان ونه به روز..جنبش وشور وحیات یک دم درآن فرو نمی نشیند و ما در آن یک سره بی داریم  .. بیداریم و به هم  عشق می ورزیم و نگاه ؛

هر روز صبح ، صبحانه خورشید در دامن توست و آرامش از آنجا شکل میگیرد .. و هر روز عصر که باد میآید :..



بی اختیار فکر  میکنم  که اول پاییز است و هوا ابر ابر است ، حالاست که تلفن زنگ بخورد و من بدون اینکه اسم و شماره رو نگاه کنم گوشی رو بردارم و بگویم جان کیارش ؟! با ایمانی  خدشه ناپذیر که تویی آن سوی خط. و تو عجیب ترین وقت، ناغافل ترین وضع را انتخاب کرده باشی که در جواب جان کیارش ، برای اولین بار به من بگویی ” دوستت دارم ” ، به من بگویی که  رسیده ای  و در حیاط فرودگاه منتظر  رسیدن آژانسی .. در اون هوای سرد پاییزی محوطه فرود گاه بخواهی قدم برنی و پشت تلفن گپ بزنیم تا آژانس بیآید و من که در تاریکی چشم هایم را بسته ام و از پنجره ای که لایش باز است ، سوز پاییزی به درون میآید بشنوم که درب ماشین رو باز  میکنی ، صدای آرام رادیوی ماشین راننده بیاید و بشنوم که تو با صدای آرام بگویی : بله بله همین کوچه است ! پول را به او بدهی و از ماشین پیاده شوی . صدای چرخاندن کلید درون قفل در را بشنوم .. صدای تق تق پاشنه کفشهایت در سکوت دیرو وقت پاییزی .. صدای آب گرمی که دستان ظریف تو را میشود .. گاهی سکوت می کنی و من به صدا ها گوش می کنم .. لباست را عوض می کنی و توی تخت می روی ، پتو را روی سرت می کشی و کم کم آرام تر حرف می زنی  و یک جا بالاخره وقتی صدایت میکنم ، خوابت برده است .. گوشی را میگذارم و همانجا خوابم می برد و باز خواب تو را می بینم ..

۱۰ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

Dropdown shadows

 

بیآیید به هستی بنگریم و لحظه های ناب  و ساده (ی) زندگی را کشف کنیم!

حضورت به بوی عطر می ماند ، به تن که می نشینی حس نمی شوی و تا دور می شوی جای خالی عطرت مشام را می سوزاند ! تو عطر نبودی و دیگر عضوی از من شده بودی که رفتن ات ، آمدن ات،خنده ات، گریه ات، آشتی ات، قهرت ،عشق ات، نفرت ات ، دوری ات ، نزدیکی ات ، وصال ات ، فراق ات ، صدایت ، سکوت ات ، یادت ، فراموشی ات ، مهرت ، کینه ات ، خواندن ات ، نخواندن ات و اصلاًبودن ات و نبودن ات سنگین است ، سنگین است ، سنگین است !

من با همه این سنگینی ها من هنوز هستم ، ..

۵ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

Did you know how MUCH I care for you ?

تکیه می دهم به دیوار های بلند دنیا  و نگاه می کنم تابی که به صدا از آن دورها  میآید و می رود .. نگاهش می کنم و ایمان دارم که یک روز دور و دیر در یک شهر بزرگ و ابری زیبا پر از آدم های غریبه مهربان و کوچه های تنگ و خانه های کوتاه ، من و تو با هم برای هم زندگی خواهیم کرد !

به قول یکی از همون نویسنده های قوی ، من به رد پای تو در زندگی خودم ایمان دارم !

من به تو به خودم و همه پرندگانی که هر رزو می خوانند ایمان  دارم !

من به دستان مهربان تو نگاه های عمیقت ایمان دارم ؛

من منتظرت نمی مانم .. تمام این روز ها رو می دوم ، همه این روز هایی که سرم شلوغ است و دلم خلوت .. اینقدر می دوم که تو مثل یک هویی ترین اتفاق دنیا برایم بی افتی من تا اون روز و آن لحظه باید مستانه بدم !

از امشب تا آن روز ..  اسمت تیتر درشت روزنامه من است ، اگر از همین امشب تا آن روز  لحظه ای به من فکر کردی ، شک نکن که منم هم لحظه هایی دارم از همان جنس ! لحظه هایی از جنس و فکر تو ،  خواب های تو که گاها چنگ می آندازند و یک جای دلم را هی فشار می دهند و بی تاب ترم می کنند !

 

به وقت و خیال من اگر باشد ، همه ی روز ها، عصر های ابری پاییزند تا تو برسی و شب شود ، به من اگر باشد رویای عشقم را به رویایی ترن عشق ملکه شهر فرشته ها هم نمی فرشم ، به من اگر باشد ، اصلا به تو اگر باشد باز به من است ، ولی نشود ان روزی که بگوییم به من اگر بود!

آخر همیشه حرف تو حرف آخر بوده؛ هست .

۹ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

OOPS

 

-تا از آشیانه سویت پر بگیرم از بندم رها ساز تا از غم نمیرم

 

گاه اینقدر غمگین می شوی که چه بلند بنویسی چه کوتاه دردی از درد هایت درمان نمیشود .. مثل تمام این  پنج شنبه ها که قد می کشند و جمعه می شوند .. و گاه اینقدر خوش حال می شوی که می گویی او آخرین کسیست که شب ها به آن فکر میکنم و اولین چیزست که صبحها فکرم را مشغول  خود می کند ؛

آره کیارش !

(این نوشته  از آرشیو است که به علت ضیق وقت منتشر نشده بود )

۷ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!

all OF you

 

عاشق نیمه دوم سالم ، عاشق روز های ابری ، دستکش و شالگردن .. عاشق اون آدم هایی که rss این وبلاگ رو دارند و پا به پای من این آ رو می خونند .. یا اون هایی که همینوجری سر میزنند یا حتی اون هایی که از اینجا رد می شند گاه دست تکون میدند ..

یک روز همشون فکر میکنند دیگه هیچ کدوم رو نیاز ندارم ..فکر می کنند که  می خوام برم یک جای دور .. دور تر سوت قطار ها و همه گذشته ام را فراموش کنم .. بگم من دیگه نیستم .. ولی خوب همه اشتباه می کنند ، چون اصلا این طور نیست ..

اگر یک روز صبح ، وقتی هوا تازه داره روشن میشه به آواز پرده ها گوش کنی میبینی که به قول الهام هیچ کدومشون به روز نمیخوانند ولی هر روز می خوانند ، اون موقع است که می فهمی معصومیت به بعضی ها بخش پذیره !

مخصوصا به تو !

(این نوشته  از آرشیو است که به علت ضیق وقت منتشر نشده بود )

۵ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .
دیدگاهی دارید ؟!
Page 1 of 212