Posts made in مهر, ۱۳۸۸
مهر که می رسید
مهر که می رسید یک زمان شاد می شدی ؛ یک زمان غم تر می شدی و گاه بی تفاوت !
مهر که میرسید سرد می شدی ؛ نه که دور باشی ! مهر کلا سرد است حالا می فهمم که از دی ماه هم سرد ترست ..
اصلا حال این روز ها خوش نیست ! نه در کوچه باد می آید و نه هوا ابر است .. تکرار است و تکرار .
روز هایم سخت شده ؛ بی تفاوت می گذرد، یکی می آید یکی می رود..
دیدگاهی دارید ؟!با جنتی عطایی
قرن ما قرنی چنین بود :
قرن زندان ؛ قرن میله ؛ قرن اعدام حقیقت ؛ قرن تن دادن به دار ، و قرن کشتار شحامت،قرن استعمار خاک و قرن استسمار انسان ، قرن دلا لان خون و قرن همخـانه فروشان ؛ قرن ضحاکان پیر و سلطه افعی بدوشــان.
راهم از دنیا جدا شد ..
راهم را در این دنیا گم کرده ام ؛
با سنگ های سرد سکوتی است ، که با برگ های خشک در فراق باد ..
مدام در گوشم میخواند ، دیگر نه بستن سرت روی سینه ام نه هیچ چیز دیگر ..
امروز که بگذر دقیقا ماه هاست که صدای نرسیدنت را می شنوم؛ نجوایی خاص دارد ، کمی آن سو تر همه می گویند که رسیده ای پاییز…
راستش را بگو ، از اینجا تا صمیمیت تو چه قدر راه مانده ؟ ..
هی من تو را پیدا کنم و هی تو مرا گم کن و هی باز من نرسیدنت را تماشا ..
تماشای این دنیا که هر کاری کنم باز غیرب است و غریب است و غریب استــ .
۴/مهر







