شرایط عزیزم ؛ شرایط !!

چند وقتی است که متوجه شدم شرایط حرف اول رو میزنه !

اگه الان دارم این نوشته رو می نویسم ،

اگه الان تو داری این نوشته رو میخونی همه علت شرایطی ائه که دس به دست هم دادن .. اگه دقت کنید  همیشه میگن همه عوامل دست به دست هم میدن تا شرایط فراهم شه !

پیش گفتار ( پیش نیاز بحث )

خود ما ایرانیان نیز، از تعهد و " قرارداد " های دو جانبه، بیشتر در راستای پیشبرد اهداف شخصی استفاده می کنیم و به محض آنکه با منافع یا حتا خواست و حوصله ی ما درتنافی قرار می گیرند، دیگر خود را موظف به آن نمی بینیم. با این عذر که تغییر شرایط، تعریف جدیدی از مسئولیت ارائه می دهد که همانا نزد ما " مسئولیت ناپذیری " باشد!

در ساده ترین مورد، چراغ قرمز عابر پیاده برای عابر ایرانی، فقط زمانی اعتبار دارد که عبور ماشین ها، و در واقع ضرورت حفظ جان به آن مجبورش کند. اما امروزه شرایط کاری کرده که خیلی از ماها پشت چراغ قرمز عابر پیاده دقایقی را بدون اینکه ماشینی در خابان باشد ، می ایستم و از این ایستادن و احترام احساس شعور و فرهنگ به ما دست  می دهد ! من در این سالها  با شگفتی بسیار، دیده ام که در فضای بیمار جامعه و در مقابل اذهان معیوب و ناتوان، اصرار من به تعهد به وظایف، از همان احترام به چراغ قرمز گرفته تا شخصی ترین مسائل، یا به سخره گرفته شده است، یا نزد طرف مقابل به احمقانه ترین شکل ممکن، هر چیزی، تفسیر شده است، جز آنچه که می باید! این در حالی است که اگر کسی برای حرف خود ارزش قائل نیست، طبعاً برای حرف دیگران هم نیست. به چنین کسی نمی شود احترام گذاشت و نمی شود دوستش داشت. پس دعوت به ادای تعهدات، در حقیقت نوعی دعوت به احترام و محبت متقابل، و پراکندن نوعی صلح و جلوگیری از جنگ است!

   

و اما خود شرایط

   

شرایط، واژه ای پیش پا افتاده، جمع مکثر " شرط " نیست! ما اگر درست دقت کنیم، شرایط را به شکل مفرد به کار می بریم: " شرایط مهیا نبود! " و حتی گفتن شرایط مهیا نبودند، به نظرمان غیر عادی و نادرست می آید!!

   

که این اصلا مهم نیست ! چون با اطمینان می توان گف هیچ یک از شما هرگز راجب اهمیت این موضوع فکر نکرده اید ! هرگز ! پس خاص  خود کلمه مهم نمی تواند باشد

   

نقطه عطف بحث

من هرگز با گفتمانم قصد بر اندازی ، خرده گیری و غیره را نداشتم و این بر همه شما که مدام قلم مرا خوانده اید آشکار است .

اما امشب قصد دارم تعریفی کنم از "شرایط" شرایطی که باعث شده این صفحهات سفید ms word رفته رفته سیاه شود به اینجا برسد و دست آخر منتشر شود و تو شرایط خواندش را پیدا کنی و به این خط برسی !

ساده ترین اتفاق که روزانه به کرات در این جامعه تکرار می شود این است که روزی در شناسنامه ی من، نام یک شخص خاص در نقش قانونی خود، ذکر شود این قضیه، که به زبان رسمی " تاهل " ( برگرفته از اهلی شدن!!! ( برگرفته از کتاب پر مفهموم شازده کوچولو )) نامیده می شود، با خود تبعاتی دارد، که قطع ارتباط عاطفی با هر موجود دیگری از جنس مخالف، یکی از بدیهی ترین آنهاست.( البته در عرف ) شرایط یعنی امضای من و فلانی، در دفتر ثبت ی خاص که ما را اهلی شده! اعلام کرده است. شرایط یعنی ظهور مردی ناشناس در برهوت های نیمه مسکون شبه جزیره ای که احکامی از یک خدای جدید را با خود آورده که یکی از آنها دلالت بر حفظ هزار رقم حریم بین زن و مرد می کند و این قانون ها، هنوز جاری و ساری و بر زندگی ما موثر است. شرایط، یعنی آنکه مادر من قبل از به دنیا آمدن من، به دینی ایمان آورده که عاشق شدن من به تو را، برنمی تابد.

شرایط یعنی معجزه ی اشتباهی به دنیا آمدن هر کس دیگر، نیمه ی دیگر من، ده سال بعد از خود من! شرایط یعنی قوانین مهاجرتی که اداره ای ناشناس در جمهوری فدرال کجایک تصویب می کند تا تو نتوانی به همان کشوری مهاجرت کنی که من کرده ام. شرایط یعنی تصمیم آقای ایگرگ، که نه من می شناسمش و نه تو، به آمدن به مهمانی به خانه ما ، که باعث حفظ ظاهر و عدم اجرای اعمالی خاص شود . شرایط یعنی آن کوچه بنبست ! شرایط یعنی مرض خودشیفتگی فردی ناشناس در دی ماهی خاص که خیال خواهد کرد تو به جای من، عاشق او شده ای و ارتباطت با من، بهانه ی فتح باب رابطه با اوست. شرایط یعنی زندگی در حکومتی که بودنش، فکر هم آغوشی با تو را، به پیامد هولناک سنگسار شدن می آلاید.

همین جا جرم را می توان تعریف کرد ؛ که  امری است خواسته یا نا خواسته که در شرایط "خاص" کنونی نا پسند به نظر می رسد ، به عنوان مثال تغییر کلی رژیم ی خاص در فلان کشور پیشرفته .

اگر برگردیم به تاریخ وقتی دو جنگ جهانی پیاپی و میلیون ها کشته ی پیامدش، هزاران مصیبت جنون آور و اوضاع مرگبارش، اعتقاد ها به خدا را متزلزل کرد ، و سوال شده بود که چطور خدا این همه را می بیند و ساکت است! آیا خوابش برده؟ یا هرگز وجود نداشته است؟

که این گونه که در تاریخ ثبت شده ، با ایمان تر ها، در پاسخ می گفتند: خدا منطق های خاص خودش را دارد که الزاماً با منطق ما سازگار نیست. خدا بر اساس شرایط به وقت مقتضی خود را بر ما اشکار خواهد کرد! به این ترتیب، پای این شک به میان می آمد که: آیا خدا هم بر اساس شرایط عمل می کند و به نحوی اسیر نوعی " جبر موقعیت " است؟ البته اگر برای انسان، اختیاری در نظر بگیریم، خدا برای احترام به اختیار انسان هم که شده، مجبور! است که از سریر مطلق بودن پایین بیاید و اسیر شرایطی شود که اختیار انسان ها به وجودش آورده است!

که چند خط بالا بدون لحظه ای تفکر توسط نیم بیشتری از ما رد شده نام میگیرد و نویسنده آن فولانیسم !

صداقانه این است بگویم که ما در زندگی ای که دم از اختیار زدیم ، درست در مواقعی که کار به جاهای سخت می رسد ، جایی که اوضاع به میل ما پیش نمیرود ، از واژه های که برای روزی خاص ذخیره کردیم ؛ مثل "سرنوشت" یا "شرایط" استفاده خواهیم کرد. ولو اینکه تا به حال کرده ایم .

۱۱ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .

۵ Comments

  1. Artless

    “خدا” زایده شرایط است

  2. هانیه کرمی

    شرایط یعنی مرض خودشیفتگی فردی ناشناس در دی ماهی خاص که خیال خواهد کرد تو به جای من، عاشق او شده ای و ارتباطت با من، بهانه ی فتح باب رابطه با اوست. شرایط یعنی زندگی در حکومتی که بودنش، فکر هم آغوشی با تو را، به پیامد هولناک سنگسار شدن می آلاید.

    کیارش؟؟ له ام از این جمله ات! یه ربع دارم میخونمش و باز از اول میخونم و باز میخونم و میخونم!
    خدای من !
    حاصل فکرم هیچ بود! هیچ کیارشم!

  3. هانیه کرمی

    نمیگم شاهکار بود!
    نمیگم فوق العاده بود!
    همه چیز بود کیارش ! همه چیز! خودت میدونی چی میگم!!
    گیجم کرد و همچنان نگه ام داشت!
    کیارش؟ چی کار کردی با من؟
    لعنتی چی کار کردی؟

  4. محمد

    ۲ خط آخر خیلی خوبه منم قبول دارم
    مولانا هم قبول داره
    مردمان در کار عقبی جبریند …

    ______________________________
    تورو خدا غلط املایی هات رو درست کن
    حتا نیست
    حتی

    صداقانه
    صادقانه
    و …

  5. farzaneh.r

    شرایط یعنی معجزه ی اشتباهی به دنیا آمدن هر کس دیگر
    !
    عالیه این جمله
    ولی یه سوال
    جبر موقعیت یعنی چی؟