روزها
src=\”http://kiamoz.files.wordpress.com/2009/06/1228236431-sc-5351.jpg\”
امروز هم بی خیال در خیالم پرسه میزنی و نه به من ، حتی
به عقربه های دونده هم اعتناعی نداری!!!!
دیگر منت ابرهای سیاه را هم برای قطره های باران سفید نمی کشی…
انگار دیگر نیستی،نمیبینی،حس نمیکنی…
.
.
.
به عقربه های دونده هم اعتناعی نداری!!!!
دیگر منت ابرهای سیاه را هم برای قطره های باران سفید نمی کشی…
انگار دیگر نیستی،نمیبینی،حس نمیکنی…
.
.
.
فردا هم این گونه خواهد بود
چه دگرگونی غمناکی
در هر گوشه خیالم کسی می خواند
از باد گرفته تا غوکان و زنجره های تنها
kiarash/
۴ Comments








بی خیال در خیالم پرسه میزنی
منو ببخش که ندیده میگرفتم التماس اون نگاه نگرون رو
منو ببخش که گرفتم جای دست عاشق تو دست عشق دیگرون رو
لایق عشق بزرگ تو نبودم خورشید بانو
غافل از معجزه تو شد وجودم اسیر جادو
منو ببخش که درخشیدی و من چشمام و بستم
منو بخشیدی و من چشمام و بستم
منو ببخش…منو ببخش…منو ببخش…منو ببخش
تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم
که نیاوردی به روم هر جا دلت رو میشکستم
منو ببخش…منو ببخش…منو ببخش…منو ببخش
vaghean che degargoonie ghamnaki!
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی….. گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی….. گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه ی باران ندیده