راهم از دنیا جدا شد ..

راهم را در این دنیا گم کرده ام  ؛

با سنگ های سرد  سکوتی است ، که با برگ های خشک  در  فراق باد ..

مدام در گوشم میخواند ، دیگر نه بستن سرت روی سینه ام نه هیچ چیز دیگر ..
امروز که  بگذر دقیقا ماه هاست که صدای نرسیدنت را می شنوم؛ نجوایی خاص دارد ، کمی آن سو تر همه  می گویند که رسیده ای پاییز…
راستش را بگو ، از اینجا تا صمیمیت تو چه قدر راه مانده ؟ ..
هی من تو را پیدا کنم و هی تو مرا گم کن و هی باز من نرسیدنت را تماشا ..
تماشای این دنیا که هر کاری کنم باز غیرب است و غریب است و غریب استــ .

۴/مهر

۴ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) .

۳ Comments

  1. مـــریـــمـ
    مـــریـــمـ |

    بی همه ام
    همه ام گم شده است
    مانده ام با همین حالا که اینجاست
    که فردا را چه کنم بی تو؟
    اتفاق تازه ایست این درد؛
    هوای آمدنت
    و راهی شدنت
    از راهی که
    نداشتی

    عرفان کارن

  2. hani

    راستی از دل من تا آسمان چقدر راه است؟

  3. MHHF

    در مورد غریبی باز هم فقط میتوان شعری خواند از سیاوش قمیشی که میگه:

    مسافر شهر غمی / غریبی مثل خودمی

    غریب تو غربت نگی چی شد محبت/بگی میگن دیوونس حرفاش چه بچه گونس

    ……………..mhhf