دیشب

و باز هفتاد و ۳ روز که از یلدا بگذریم
به تاریخی میرسیم، که در تقویم هیچ خدایی ثبت نشده
هنوز هم این دل ساده من ؛ بی خبر از همه ی دنیا سرش بر شانه های مترسک
آرام می گوید : گمان کنم فردا باران بیآید.
 

و این نیز بگذرد

همین دیشب بود
داشت دم از \”ماه\” میزد و می گفت

دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی /کز عکس روی او شب هجران سر آمدی (حافظ)

پرسید ماه را دیده ای امشب ؟؟
آمدم بگویم که دیواره خانه من پنجره ای ندارد
نگفتم ؛
فقط گفتم ،آری به تازگی
باز هم سکوت کرد و دیگر هیچ نگفت ..

صورتش مرا یاد اینه می اندازد که
مدام مرا تکرار می کند
البته این روز ها کمتر می بینمش ؛
همین امروز آمدم بگویم :
تنهایی هم دیگر حوصله مرا ندارد تو چه طاقتی داری!!!
نگفتم؛
گفتم : هی آینه !! خسته نباشی از من ! خدا قوت.
گفت : خدا قوت

این زبان نفــهـم ، هیچ وقت حرف های مرا نمی فهمد

چه قدر خوب که دیگر هیچ زنگی نمی خورد.
یار دبستانی من الان کجاست ؟؟

راست می گفت بوی دروغ را میشود ار همین جا ه(ح)س کرد!
درست مثل ده سال پیش
شما هرچه میخواهید بگویید ولی دنیا جایه غریبیست.

غزل حافظ را بستم
بید پشت پنجره خواب است
دلم برای زنجره های پاییزی تنگ شده…
_______________
پ.ن : ندارد

پ.ن۲ : ندارد

پ.ن ۳ : کلی یاد از الهام اسدی .

پ.ن ۴ : کیارش سرما خورده ؛ بد .

۶ Comments

  1. hani jOoON

    vaghty pishe mah rafty!darsi e gerefty ra az bar Kon kiarash!roOzegar darse mah ra az to miporsad! bi aseman namani :)

  2. darya99

    vay,terekondi!!kheili ghashange :X:X:X sabket kheili jalebe!moVafagh Ba$h! :)

  3. p.e.s.a.r

    yade chandta chiz oftadam ke khoondam!
    1.من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
    ۲٫یه شعر حافظ که یادم نمیآد!
    ۳٫
    یه اصلاحی در اون جمله هه می کنم:
    گاهی وقتها شاید بشه زندگی رو در حافظ خلاصه کرد!

    vali p.a.s.t.i.l hamishe jaye khodesho too dele ma dare!:D

    .

    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    h.a.f.e.z!

  4. دنیا غریب نیست چون ما غریبیم و در این غربت در حال جان دادن

    در همان هنگام که تو در حال سخن گفتن با خویشی همان پیچک پشت پنجره که خواب است در خواب خود در حال دیدن رویا هایی هست که شاید فردا برایش وجود نداشته باشد
    پس بنگر دنیای غریب یا غریبی ما در دنیا هر دو سخت است چون هر یک در حال کشیدن بار دیگری بر دوش خویش است
    پس به قول رضا صادقی وایسا دنیا من میخوام پیاده شم
    و یا به قول یک شعر که اخیرا شنیدم و نمی دونم کی گفته ولی ماهان بهرام خان خونده اون را به راهت ادامه بده به دلت بد راه نده

    حال کدام بک را باید پذیرفت این یا آن من ترجیح میدم به سخن بزرگی چون حسین بن علی(ع) گوش فرا دهم که می فرمود:
    مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.

    پس حال که قرار است بزیم به بهترین شکل میزیم حتی در تنهایی خویش
    در جایی که هیچ نیستم و تنهایی از من خسته شده است که ای کاش نمیشد ای کاش……………………..MHHF

  5. KiarasH

    پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

  6. آمدم بگویم که دیواره خانه من پنجره ای ندارد
    .
    بید پشت پنجره خواب است
    به غیره این حرف نداشت
    همین امروز آمدم بگویم :
    تنهایی هم دیگر حوصله مرا ندارد تو چه طاقتی داری
    اینجا اوجش بود
    کاش یه وازه های دیگه ای انتخاب میکردی