من دوباره تو را می خواهم !!
من دلم جنگل میخواهد و ارتفاعات ..
تعطیلات و مه ای غلیظ روی کوه ها ..
یک اتاقک گرم ؛ کرسی ، حافظ ، برف و یک رمان بلند و قطعا تو که به تمام این ها معنی دهی .
من دلم صدای دارکوب می خواهد ، هوای ابری میخواهد ؛ من دلم صدای دل نشین تو را می خواهد که آرام برایم از خوشبختی بخواند و بخواند .. آن سوی کرسی بشینی و یک فصل تو ، یک فصل من تا دم صبح بخوانیم و صبح دم برویم تا طلوع خورشید کوهستان را ببینیم ، تو روی برف جا پای کفش من بگذاری من جا پای تو .. هر دو بدیم من موهای تو را از صورتت کنار بزنم تا طلوع خورشید را زیبا تر ببنی و تو برایم چای بریزی ؛ چای گرم !
بدویم زیر درخت هلو به دنبال دست کش گم شده تو و بعد با دست باری از سنگینی برف روی درخت کم کنیم و من دقت کنم وقتی به زمین یخ زده رسیدم و پای تو لغزید من کنارت باشم تا زمین نخوری به آغوش من بی افتی ..
شب که می شود برق را خاموش کنیم یک شمع روشن کنیم و با دستانمان نمایش عروسکی سایه ای بسازیم که من به شدت آن را دوست دارم و بعد هر آنچه که تو دوست داری انجام دهیم ( این قسمت از داستان بنا به شرایط و ذاعقه تو متغییر محسوب میشه J ) و بعد کمی تو حکایت کنی و بیشتر من گوش کنم ؛ با هم فال بگیریم و آرزو کنیم ..
بازی کنیم و شعر بخواینم و خاطره تعریف کنیم و دور کرسی بشینیم و سوپ گرم تو را بخوریم و با هم بگوییم که امــــم چه قدر خوش مزه است !باز مزه مزه کنیم با هم بخندیم ..
موقع خواب تو برایم از قصه های کودکی ات بگویی من برای تو از باد صبا بگویم که فردا بیدارمان خواهد کرد ؛ با هم بخوابم و تو خواب من و من خواب تو را ببینم..
من تعطیلات با تور ا می خواهم ؛ کوهستان می خواهم و شبی دور از هیاهو ..
دلم تو را می خواهد رومان های بلند و کلبه های چوبی و کرسی های گرم ..
پ.ن: چه دل نشین است شبی که فقط من باشم و تو باشی و عشق و نور .. برایم نقاشی کن رویاییم را که فقط با تو و تنها تو محقق میگردد باشیرینی نام تو و جود تو برای من ؛ نه هیچ کس دیگر . سوگند می خورم که تا همیشه فقط برای تو باشم فقط تو که به همه نوشته های من معنی می دهی چه الان که از من دوری چه فردا که با منی ..
پ.ن ۲ : امیدوارم از روزی که این نوشته را برای تو،می نویسم ؛ تا روزی که میخوانی ، فاصله زیاد نباشد که من سخت دل تنگم .







