silent month
هوا اینجا ابرِ ؛ یه روز سرد پاییزی، تو از غصه لبریزی .. گل قهرت و پرپر کن؛ مرا همین کافیست که تا ابد بوی تو بدهم . روز ها کوتاه شدند و من نیز از لحضه های عاشقانه بی نصیبم / ما بیشتر شب...
take my hand
بر برگ سپیدی ؛ به سپیدی قلب پاک و مهربانت نقاشی کن عکس خورشید را ؛ و در پشت پنجره سرد تنهایی را که بگذار تا برمن بتابد و روح یخ بسته ام را را حرارتی جاودانه بخشد .. نقاشی کن امواج آبی دریا را ،...
dirty mouth
باد همه جا را گرفت ؛ چهار روز که از یلدا بگذریم می رسیم به تاریخی که در تقویم هیچ خدایی ثبت نشده ! آرام آرام در گوشم زمزه می کند باد که فردا نزدیک است ، همه چیز را با خود می برد و اتفاق آغاز می...
a place
جایی به من بدهید ! شاید یکی از میان ما شبی از نخستین شادمانی را به یاد آورد ! آن زمان که هوا ابر می شود و در کوچه باد میگیرد و درختان لیمو از شرم حضورت بی میوه می شوند .. “ ” جایی به من بدهید ! شب...
a moment
یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم سودا کند دمی به همه جاودانهها ….. به یاد قیصر امین پور ./ ۷ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) . !! لایک
I just LIKE
وقت هایی که بارون میاد و قت های که بارون نمی آد .. وقتی های که تو نیستی و من هستم ؛ تو هستی و من نیستم تو هستی و من هستم ما هستیم و ولی ما نیستیم یعنی من و تو ما نیستم ما فقط ما هستیم .. ۸ نفر دیگر
DarkNess
عشق یکسان ناز درویش وتوانگر می کشد این ترازو سنگ و گوهر را برابر می کشد (صائب تبریزی) (ادامه…) ۳ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) . !! لایک
The most lovely Time in the night
برای مشاهده عکس کامل و wide اینجا کلیک کنید ۹ نفر دیگر این نوشته را لایک کرده اند(اید) . !! لایک
changed (سنجاق شد/ فرودین ۸۹ )
Warning: exif_read_data() [function.exif-read-data]: Unable to open file in /home2/shidabn/blog/wp-content/themes/shidab_Jornal_/includes/entry.php on line 18
Warning: Invalid argument supplied for foreach() in /home2/shidabn/blog/wp-content/themes/shidab_Jornal_/includes/entry.php on line 19
پنجمین ترانه؛
آن روز ها که صبح و ستاره به دیدنم میآمدند و آسمان بنفش می شد ؛
یادم می افتاد که چه نسبت محرمانه ای با این کلمات داشتم،
اما این روز ها دیگر صبح و ستاره به دیدنم نمیآیند ولی نسبت تو و رنگ بنفش و همه ترانه هایی قبل از آشنایی با تو شنیده بودم را یک جا حس می کنم و می دانم باید حالت را فقط از آینه بپرسم که اگر حال تو خوب نباشد حال من نیز خوب نیست ، خوب باش ای خوشترین پایان قصه که اگر تو نباشی هیچ یک از اینها نخواهد بود ..
دیدگاهی دارید ؟!چهارمین ترانه ؛
هر روز صبح ، صبحانه خورشید در دامنه توست ترانه و آرامش از آنجا شکل می گیرد ..
تک تک این کلمات به انتظار می شینند که تو بیدار شوی و جملگی آنها را بخوانی و نسبتت را با شیرینی ، لبخند و همه بنفش ها بهمی ..
صبح بخیر
دیدگاهی دارید ؟!سومین ترانه ؛
صبح بخیر ترانه!
میدونی بوی پنج شنبه ها مریضم می کنه ؟
مریض تو و مریض اولین پنج شنبه بعد ائه تعطیلات .
پنج شنبه هایی که قد نمی شکند و جمعه نمی شوند ، امروز ۴ روز حبس خانگی پرنده خیال شهر آرزوهایم با تو ترانه ، تمام شد . هیچ نگفتم فقط به خاطر تو .. فقط بدان که “ترانه” برای من فقط یک اسم نیست ! امیدوارم داستانی که در آن پا گذاشتی را اینگونه تمامش نکنی که من از نویسنده های بد بیزارم ؛
دیدگاهی دارید ؟!دومین ترانه ؛
و اما تو ترانه ؛ ..
پس از یک هفته زنگ صدایت طراوت عطر سیبی را گرفت که باید می داشت .
و این یعنی تو ،خوبی ..
گاهی تنها همین خوبی تو و احساس گذاری چند ثانیه ای از اینکه شاید برای من شوی ترانه ، برای لمس دنیایی که مرا آدم می نامد و اگر خاص تر شوم “کیارش” ، کافیست .
باشد که بهتر و بهتر شوی ..
شب بخیر ؛
دیدگاهی دارید ؟!weekend s
به اوسط هفته که میرسم بوی پنج شنبه ها مریضم می کند .
مریض تو و مریض اولین پنج شنبه بعد ائه تعطیلات .
پنج شنبه هایی قد می شکند و جمعه می شوند ..
اولین ترانه ؛
نوستالژی یک ترانه ی خاص در یک ترانه ی نو!
درست زمانی که تو را از تو تراشیده اند
با تیشه خیال و شرم اولین سلام در کوچه های گرم ظهری بهاری
پا میگذاری در فصل ملتمس من که ندانسته آن را ساخته ای در آن شب ها سرد آغازین .
————————————-
مفهوم «نوستالژیا» از نظر ریشهشناختی از واژهی یونانی nostos به معنای بازگشت به خانه و algia به معنای شرایط دردناک آمده است (دیویس، ۱:۱۹۷۹). این مفهوم را اوّل بار پزشک سوئیسی یوهان هوفنر در قرن هفدهم به عنوان برچسبی برای تشخیصی پزشکی ساخت که از آن به بعد بیماری تلقّی شد؛ بیماریای با گسترهای از نشانگانها: از مالیخولیا و زاری تا کماشتهایی و خودکشی. بیماری آشکاری که در آن زمان تشخیص میدادند، به غیبتِ طولانی و معمولاً غیرداوطلبانهی فرد از خانهاش برمیگشت. به تدریج، در طول دو سده، نوستالژیا از بنیادهای پزشکی خود رها شد و از آن پس به واژگان آکادمیک و نیز روزمرّهی مردم افزوده گشت و معنای احساسات و شکلهای متجسّد گذشته را به خود گرفت. با حذفِ واژه از گفتمان پزشکی در اواخر سدهی نوزدهم، معنای استعاری آن برای دردِ دوری از وطن و گذشتهی از دسترفته، به وجهِ غالبش بدل شد. این معنا شامل احساسی میشد که فرد در آن خود را به شکل غریبهای دورافتاده از وطن اصلی فرض میکند. مدلول احساس نوستالژیا گسترهای از خاصترین حالت تا عامترین وضعیّت را به خود میگیرد. (سدیکیدز، ویلدشوت و بیدن، ۲۰۴:۲۰۰۴) گاه، مدلول نوستالژیا، احساسی فردی و مستقیم است و گاه، به سازمانی اجتماعی برمیگردد که فرد در آن عضویت داشته و فراتر از ایندو، مدلول حس نوستالژیا ممکن است یک گروه در دورهی نسلی یا دورهای تاریخی در یک فرهنگ باشد.
yours ever
دلم لک زده برای یک جمله خسته نباشی های تو ؛
معنی لک زدن را میتوانم امروز ، و تنها امروز معنی کنم و از حفظ بخوانم؛
تکه ای از نامه هایم را برایت رونوشت می کنم !
به تو که فکر میکنی سر تو با زیرکی و سیاست اودم جلو که نه اصلا همه اش سادگی بود و هست / حتی این نامه ها برای تو که گفتی همه چیز تموم … ولی من نا تموم جا موندم با **** ای که تموم من بود !
از گذشته:
تو اکنون زندگی ایت را کن ؛ بی خیال از حرف های علاقه و اقاقی من
حتی اگر رهایت کنم باید این را بدانی که
آن عمیق ترین چیز ؛ آن شناخت و آن دانش و آن حس با تو یکی بودن از همان دیدار اول در من بیدار شد
و هنوز هم همان است - با این تفاوت که حالا هزار برابر نه هزاران برابر عمیق تر و لطیف تر است
من تو را تا پایان جهان میخواهم ؛
من تو را پیش از آنکه در من حلول کنی دوست خواهم داشت .. این را در همان روز های اول دریافتم
هیچ چیز نمیتواند تو را در من حل کند
هیچ صدایی نمیتواند جاگشت صدایت را تکرار کند ( اگه یادت باشه اولین اس ام اس من راجب صدای تو بود ) ؛
هیچ گوشی نمیتواند صدایم را این گونه که تو درک میکنی بفهمد و
هیچ چشمی نمیتواند دیگر مرا از من بگیرد ؛
دیروز فهمیدم چشمانت دیگر واقعا خاصیت دریا دارد
مرا در خود غرق میکند… دیگر بس است
نمی خواهم چیزی بگویم
می خواهم نامه را اینگونه تمام کنم که دلواپس شادمانی های تو ام
ولی بیش از هر چیز دیگر دلواپس که نه امیدوارم این ترم سخت و پشت رو بگذاری ….
کاش منم یک روز بشنوم **** بهترین داشنجوی ورودی های خودشون ائه
دارم بهت میگم موفق باشی؛
سعی کن که موفق باشی
بروم سعی کنم که عادی باشم شاید روزی از روز ها توانایی اش را یافتم
تا وقتی که نتوانم دیگر به سراغت نمی آیم







